تبلیغات
یا منتقم فاطمه
درباره وبلاگ
بصیرت یعنی اینكه بدانیم شمری كه سر از امام حسین برید همان جانباز صفین است كه تا نرز شهادت پیش رفت.
امام خامنه‌ای


سلام آقا جان!

امیدوارم حالتان خوب باشد. آنقدرخوب که دشمنانتان از حسودی بمیرند و از ترس خواب بر چشمانشان حرام باشد. اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید، خوبم.


دوستانم خیلی شلوغش میکنند. یعنی در برابر جانبازی هایی که مدافعان این آب و خاک کرده اند، شاهرگ و هنجره و روده و معده من عددی نیست که بخواهد ناز کند... هر چند که دکتر ها بگویند جراحی لازم دارد و خطرناک است و ممکن است چیزی از من نماند...

من نگران مسائل خطرناک تر هستم... من میترسم از ایمان چیزی نماند. آخر شنیده ام که پیامبر(ص) فرمودند: اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، خداوند دعاهارا نمی شنود و بلا نازل میکند. من خواستم جلوی بلا را بگیرم.

اما اینجا بعضی ها میگویند کار بدی کرده ام. بعضی ها برای اینکه زورشان می آمد برای خرج بیمارستان کمک کنند میگفتند به تو چه ربطی داشت؟!! مملکت قانون و نیروی انتظامی دارد!

ولی آنشب اگر من جلو نمیرفتم، ناموس شیعه به تاراج میرفت و نیروی انتظامی خیلی دیر میرسید. شاید هم اصلا نمی رسید...

یک آقای ریشوی تسبیح بدست وقتی فهمید من چکار کرده ام گفت : پسرم تو چرا دخالت کردی؟ قطعا رهبر مملکت هم راضی نبود خودت را به خطر بنندازی!

من از دوستانم خواهش کردم که از او برای خرج بیمارستان کمک نگیرند، ولی این سوال در ذهنم بوجود آمد که آقاجان واقعا شما راضی نیستید؟؟ آخر خودتان فرمودید امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز شب واجب است.

آقاجان!

بخدا دردهایی که میکشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمیکند. مگر خودتان بارها علت قیام امام حسین(ع) را امر به معروف و نهی از منکر تشریح نفرمودید؟

مگر خودتان بارها نفرمودید که بهترین راه اصلاح جامعه تذکر لسانی است؟

یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی‌گری دارند حرف شما را نمی فهمند؟؟؟ یعنی شما اینقدر بین ما غریب هستید؟؟؟

رهبرم!

جان من و هزاران چون من فدای غربتت. بخدا که دردهای خودم در برابر درد های شما فراموشم میشود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ مینشینید.

آقا جان!

من و هزاران من در برابر درد های شما ساکت نمیشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمیگذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد.

بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت

سر خمَ می سلامت شکند اگر سبویی


روزنامه رسالت در تحلیلی ضمن ارزیابی لایحه بودجه ۹۴ نوشت: بودجه ۳۸۴ هزار میلیارد تومانی سال ۹۴ کل کشور علی‌الظاهر در زمان مقرر از سوی دولت با بیست‌ و چند تبصره تدوین و برای تصویب به مجلس تسلیم شده است. آنچه مشخص است و نیازی به انتظار تا دو سال دیگر نیست تا گزارش تفریغ آن را شاهد باشیم آن است که در شرایط تحریم چنین بودجه‌ای و ضوابط اجرایی آن، تناسبی با حال و روز مالیه عمومی کشور ندارد دولت در مجلس اعلام کرد بودجه ۹۴ را بدون کسری بسته است. ادعایی که با واقعیت‌‌های موجود پذیرفتنی نیست.

علی‌ایحال این دومین بودجه از چهارمین بودجه در مسئولیت دولت آقای روحانی است که به مجلس تقدیم می‌شود و در حوزه اجرا اگر مهم‌ترین شاخص بودجه‌بندی و بودجه‌ریزی را در شرایط تحریم که اقتصاددانان از آن با وصف سفت کردن کمربندها یاد می‌کنند، نداشته باشد، موجودی حساب ذخیره ارزی و صندوق توسعه ملی هم نمی‌تواند چاله چوله‌های آن‌را پر کند.

هیئت‌وزیران در جلسه ۱۳۹۳/۸/۲۱ به پیشنهاد وزارت نفت تصویب کرد، مسافرت وزیر نفت به کشور امارات متحده عربی در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۲۷ (به مدت یک روز) با استفاده از هواپیمای اختصاصی مجاز است، ممکن است مخاطبین با خود بگویند حالا یک وزیری یک روزه رفته دوبی و برگشته. این چه ایرادی دارد؟ پاسخ چنین است، وقتی وزیر محترم نفت با هر تعداد همراه می‌تواند به سادگی همانند دیگر مسافرین، چندین ایرلاینی که از تهران به دوبی همه روزه پرواز می‌کنند بلیت فرست کلاس بگیرد یا در قسمت VIP هواپیما اگر تحمل همنشینی با مسافران عادی را ندارد بنشیند و به دوبی یا هر کجا که می‌خواهد مسافرت کند، استفاده از هواپیمای اختصاصی چه لزومی دارد؟

نویسنده ادامه می‌دهد: از تاریخ ۹۲/۵/۱۲ که دولت یازدهم مستقر شده تا امروز که آذر ۹۳ به آخر رسیده ۲۷ مصوبه برای استفاده از هواپیمای اختصاصی برای ۲۷ نفر از وزرای محترم دولت یازدهم از سوی هیئت وزیران صادر شده است.

تا پایان دوره ۴ ساله این تعداد به چه میزان خواهد رسید، الله‌اعلم؟ حداقل هزینه برخاستن و نشستن یک هواپیمای اختصاصی و سوخت و هزینه خدمه آن چقدر است؟ آیا هواپیمای اختصاصی کوچکتر از BAE با کمتر از ۷۰ مسافر داریم؟ یعنی رفت و برگشت با ۷۰ صندلی خالی، هزینه بهای یک صندلی برای رفتن و برگشتن از دوبی ۲/۵ میلیون تومان است، نیست؟ اگر این تعداد صندلی خالی و هزینه‌های آن را در عدد ۲۷ مصوبه فوق ضرب کنیم به ارقام کلانی می‌رسیم که به رقم ریالی سبد کالایی که بین مردم توزیع شد و یا به رقم ۳۰ درصد افزایش قیمت نان، دهن‌کجی خواهد کرد و مردم را نگران می‌کند.































































 
 

 تسنیم: مجمع عمومی سازمان ملل با اکثریت آراء از اسرائیل خواست تا ۸۵۶ میلیون دلار به عنوان غرامت مالی به لبنان پرداخت کند.

 
به گزارش  «النشره»، مجمع عمومی سازمان ملل متحد با اکثریت 170 رای ازمجموع 179 رای قطعنامه‌ای پیرامون «شکل‌گیری یه لکه نفتی در سواحل» تصویب کرد که براساس آن، اسرائیل ملزم به پرداخت غرامت مالی به لبنان است. این رژیم در پی بمباران کردن ایستگاه تولید انرژی برق «الجیه» در ژوئیه 2006، خسارات‌های زیادی به لبنان وارد ساخت.
 
کشورهای آمریکا، کانادا، استرالیا، میکرونزی، جزایر مارشال و اسرائیل علیه این قطعنامه مصوبه رای منفی دادند. کشورهای پاپواگینه نو، کامرون و تونگا از رای دادن به آن امتناع کردند.
 
دبیر کل سازمان ملل در گزارش خود در 14 آگوست 2014 که به دستور کار این سازمان و نهادهای بین‌المللی از جمله بانک جهانی، برنامه توسعه سازمان ملل، برنامه محیط زیست سازمان ملل، سازمان غذا و کشاوزی و اتحادیه بین‌المللی حفاظت از محیط زیست استناد کرده، مبلغ این غرامت مالی را حدود 856 میلیون دلار آمریکایی عنوان کرده است. این مبلغ معادل خسارت‌هایی است که اسرائیل در جریان بمباران ایستگاه تولید انرژی برق «الجیه» به لبنان وارد کرده است.
 
از سوی دیگر، «نواف سلام» نماینده دائم لبنان در سازمان ملل متحد «این قطعنامه مجمع عمومی را نه فقط پیروزی برای لبنان بلکه پیروزی برای مفهوم عدالت، منشور سازمان ملل متحد و اصول قوانین بین‌المللی و حقوق بین‌الملل محیط زیست» قلمداد کرد.
 
سلام در بیانیه‌ای خاطرنشان کرد «تصویب این قطعنامه نشان دهنده اراده قریب به اتفاق جامعه بین‌المللی برای مسئول شناختن کشورهایی است که دست به اقدامات غیر قانونی می‌زنند. بمباران ایستگاه تولید انرژی برق الجیه در سال 2006 توسط اسرائیل نمونه آشکاری از این اقدامات غیر قانونی است.»

 

پدر اولین شهید فتنه ۸۸ گفت: سران فتنه باید به مجازات اعمال خود برسند. حصر تا زمانی که آنها به مجازات عمل خود برسند، باید ادامه داشته باشد.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، "این 5 سال برای من مثل 50 سال گذشت." این جمله پدر شهید غلام کبیری است، وقتی از داغ فرزندش می‌گوید. شاهد حرف‌ها هم چهره شکسته‌اش بود. شاید برای عده‌ای پدر شهید بعد از 5 سال حرف تازه‌ای نداشته باشد، اما وقتی پدر کنایه‌وار قول  آزاد شدن سران فتنه را از سوی عده‌ای می‌شنود، داغ این 5 سال برایش تازه می‌شود، داغ روزهایی که بی‌حسین گذشت. پدر و مادر شهید کبیری که می‌گویند حرف برای گفتن زیاد دارند و می‌گویند ای کاش گوش‌هایی هم برای شنیدن این حرف‌ها بود.

پدر شهید غلام کبیری از دیداری که با رهبر معظم انقلاب داشت، می‌گوید که برایش آرامش بود. او گفت "بنده به حضرت آقا گفتم، فرزندم در فتنه شهید شده است. ایشان فرمودند، مقام شهید شما از شهدای جنگ‌تحمیلی‌ بالاتر است. به ایشان گفتم در دانشگاه هم قبول شده بود که مقام معظم رهبری فرمودند، فرزند شما در دانشگاه امام علی(ع) قبول شده است. دلداری ایشان به ما خیلی آرامش داد. این در حالی بود که تعدادی از مسئولان حتی برای تسلیت به خانه ما نیامدند."

وی در مورد روزگار سخت بدون فرزندش هم گفت: این 5 سال شاید باورتان نشود برای من 50 سال گذشت. از 25 خرداد سال 88 تا به امروز لحظه‌ای نبوده که از یاد فرزندم غافل باشم. در خلوتم با حسین حرف می‌زنم و گریه می‌کنم، اما وقتی فرزندانم می‌آیند برای اینکه ناراحت نشوند چیزی نمی‌گویم. پنجشنبه صبح‌ها طاقتم طاق می‌شود. از صبح به مزارش می‌روم، نماز و ادعیه برای حسین می‌خوانم و تا غروب کنار مزارش می‌مانم.

پدر شهید فتنه 88 از مسئولان خواست که به هیچ عنوان نباید به فعالان فتنه جایگاه دولتی بدهند. ما برای جوان‌های‌مان زحمت کشیدیم. اشخاصی به راحتی آمدند و این دسته گل‌های‌مان را از ما گرفتند.

آنها که ادعای پیرو قرآن هستند، چرا این فتنه را شروع کردند؟ انتخابات برگزار شد و یک نفر منتخب مردم شد، حال چند سال بعد شخص دیگری انتخاب می‌شد، این موضوع که آشوب ایجاد کردن، ندارد. مگر اینکه از قبل، نقشه‌های شومی در سر داشته باشند. آیا می‌توانند جواب خون فرزند مرا بدهند؟

مادر شهید نیز از چشم به راهی خود می‌گوید. چشم به راه است تا سران فتنه به مجازات عمل خود برسند. او می‌گوید "هنوز هم چشم به راه هستم تا دولت و مسئولان کاری کنند که اینها به سزای اعمال خود برسند، چون تنها حسین من نبود، بسیاری جوان‌های دیگر هم بودند. باید برای آنها عبرت شود. با شهادت امثال حسین مملکت امن شد. من هرگز از اینها راضی نیستم، اینها باید مجازات شوند."

وی در مورد گزارش احمد شهید در مورد خانواده شهید غلام کبیری، گفت: احمد شهید گفته که خانواده شهید کبیری خیلی ناراحت هستند و باید از سران دولت خود بخواهند و طلبکار شوند، اما او اشتباه فهمیده، ما مجازات سران فتنه را خواسته‌ایم که به سزای عمل خود برسند. آنها جوان 18 ساله من را کشتند، جواب خون حسین من را کسی نداده است. این‌طور نیست که هر کس هر کاری دلش خواست بکند و مجازات نشود. زمان جنگ ماهی چندین شهید در همین محل ما می‌آوردند، اما الان جواب خون حسین ما را کسی نداده است.

مشروح گفت‌وگوی پدر و مادر شهید غلام کبیری با خبرگزاری تسنیم را در زیر می‌خوانید:

تسنیم: بعد از آنکه جریانی بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری 88 سعی در بلوا و آشوب کشور داشت، خیلی از مردم و جوان‌ها در مقابل آنها ایستادند و آقا حسین اولین هزینه مردم مؤمن برای مقابله با جریان بود. نحوه شهادت حسین آقا چطور بود؟ حسین آقا چه ویژگی‌های اخلاقی داشت که به درجه رفیع شهادت نائل شد؟

پدر شهید کبیری: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. بنده پدر شهید حسین غلام‌کبیری هستم. شهیدی که در 25 خرداد 1388 به دست اغتشاش‌گران به شهادت رسید. از ویژگی‌های فرزندم اگر بخواهم بگویم، به شهادت علاقه‌ وافری داشت. پیرو ولایت فقیه بود و در کل علاقمند به نظام اسلامی بود.

حسین در دوران مدرسه مسئول برگزاری زیارت عاشورا بود. بچه‌های مدرسه را جمع می‌کرد و در مدرسه زیارت عاشورا می‌خواندند. بعدها عضو پایگاه بسیج محل شد و بعد از مدرسه در آنجا فعالیت می‌کرد. حسین  از 12 سالگی تا لحظه شهادت عضو بسیج بود.

در رابطه با نحوه شهادت حسین؛ بعد از ظهر روز 24 خرداد به مسجد محل رفت. ساعت 9 شب به خانه آمد و مقداری غذا خورد و رفت. موقع رفتن به راهروی خانه که رسید، از مادرش پرسید،کلاه موتور نیست، هوا سرد است، من کلاه بپوشم بهتر است. بعد هم بیرون رفت و دیگر با پای خودش به خانه نیامد. محل کار من در خیابان مطهری است، دخترم پیش من آمد و گفت، بابا به خانه برویم. گفتم من کار دارم، نمی‌توانم بیایم. دخترم گفت، باید بیایید. من هم گفتم حتما اتفاقی رخ داده که دخترم به این شکل می‌گوید. به او گفتم تا حقیقت را نگویی جایی نمی‌روم.

دخترم گفت که حسین همراه دیگر بسیجی‌ها در سعادت‌آباد بود و اتفاقی برای او پیش آمده است. از قرار معلوم یک سواری با سرعت زیاد در شلوغی‌ها به حسین و چند بسیجی دیگر می‌زند و علاوه بر حسین، چند نفر دیگر را نیز مجروح می‌کند؛ البته در ایست بازرسی بعدی این شخص را گرفتند، اما فردای آن روز آزاد شد.

دخترم گفت که حسین را به بیمارستان مدرس منتقل کردند. وقتی این حرف را شنیدم دیگر متوجه نشدم چه‌ طور به بیمارستان رسیدم. آنجا حسین را دیدم که روی تخت نشسته است. تا من را دید، بلند شد و شروع به گریه کرد و دست من را گرفت که هنوز بعد از 5 سال گرمی دستش را حس می‌کنم. نمی‌دانم برای خداخافظی بود یا موضوع دیگر، اما دست من را نگه می‌داشت و فشار می‌داد.

به دلیل اینکه اکسیژن به حسین وصل کرده بودند، قادر به حرف زدن نبود، اما مثل ابر بهار گریه می‌کرد. بعد از چند دقیقه‌ای که پیش حسین بودم، پرستار من را بیرون کرد. آنجا به من گفتند، فرزندتان از ناحیه پا و پهلو شکستگی دارد و جدای از اینها، طحال حسین هم دچار پارگی شده و قرار است فردا ساعت 5 صبح عمل شود.

از بیمارستان به ما گفتند به خانه بروید و ساعت 5 صبح فردا دوباره به بیمارستان بیایید. من به درب خانه که رسیدم، دلم طاقت نیاورد و دوباره به سمت بیمارستان رفتم. وقتی به خیابان شهید نواب‌صفوی که رسیدم، داماد بزرگ من  زنگ زد و گفت برگردید. آنجا بود‌‌‌ که فهمیدم پسرم شهید شد و به عمل ساعت 5 صبح دیگر نرسید.(همراه با گریه)

تسنیم: آقای کبیری حسین شما چه ویژگی‌هایی داشت که به درجه رفیع شهادت رسید؟

پدر شهید تکبیری: حسین خیلی با ایمان بود. یادم هست به برنامه روایت فتح ‌خیلی علاقه داشت. وقتی تصاویر رزمندگان را می‌دید، با گریه می‌گفت: چه جوان‌هایی برای این انقلاب به شهادت رسیدند. بعد با حسرت می‌گفت، ای‌کاش من هم به شهادت برسم. یک بار دیگر هم به دوستانش گفته بود، اگر من از این دنیا رفتم، روی سنگ مزارم این شعر را بنویسید:

من حسینم که شهید ره جانان شده‌ام/من فدایی ره مکتب و قرآن شده‌ام

دلم آرزوی کربلا بود ولیک/آرزو بر دل و مهمان شهیدان شده‌ام

بالای دفترچه یادداشت‌هایش این دو بیت را نوشته بود و به این دو بیت خیلی علاقه‌ داشت. من وقتی به کربلا رفتم به من گفت بابا خوش به حالت که فرزند زهرا(س) را زیارت کردی، اما متاسفانه خودش نتوانست به زیارت حرم امام حسین(ع) برود. یادم می‌آید برای دیدار مقام معظم رهبری نیز خیلی بی‌تاب بود. همیشه گلایه می‌کرد، چرا از طرف مدرسه، ما را به دیدار حضرت آقا نمی‌برند.

تسنیم: پیگیری شما برای قاتل حسین به کجا رسید؟

پدر شهید کبیری: وکیل گرفتیم، اما حرف وکیل ما را گوش نکردند. متأسفانه متهم در دادگاه هم تبرئه شد. در صورتی که که مأموران آگاهی به من گفتند صد در صد قاتل فرزندتان همین شخص است. قاتل در بازجویی‌های اولیه هم اعتراف کرد که برخوردی داشته، اما مرتبه سوم گفت من کسی را در آن لحظه ندیدم و تنها با موتورها تصادف کردم. هر قدر هم که پیگیر شدیم نتیجه‌ای نداشت و قاتل در دادگاه تبرئه شد.

تسنیم: بعد از شهادت حسین با مقام معظم رهبری دیداری داشتید؟

پدر شهید کبیری: بله، بنده به حضرت آقا گفتم، فرزندم در فتنه شهید شده است. ایشان فرمودند، مقام شهید شما از شهدای جنگ‌تحمیلی‌ بالاتر است. به ایشان گفتم در دانشگاه هم قبول شده بود که مقام معظم رهبری فرمودند، فرزند شما در دانشگاه امام علی(ع) قبول شده است، دلداری ایشان به ما خیلی آرامش داد. این در حالی بود که تعدادی از مسئولان حتی برای تسلیت، به خانه ما نیامدند.

تسنیم: قاتل حسین بدون هیچ‌گونه مجازات آزاد می‌شود. برخی می‌گویند گناهکاران اصلی سران داخلی فتنه هستند که با اقدامات خود فضای فتنه در کشور را به وجود آوردند تا خون حسین و امثال حسین ریخته شود. از خون حسین می‌گذرید؟

پدر شهید کبیری: من به هیچ عنوان از خون فرزندم نمی‌گذرم. اگر سران فتنه به سزای عمل خود نرسیدند، شرایط را به سامان نخواهد شد. این اشخاص باید به مجازات اعمال خود برسند. عده‌ای در این کشور فتنه ایجاد کردند، آشوب کردند و باعث به ناحق ریخته شدن خون جوانانی مثل فرزند من شدند. حال باید از حصر خارج شوند؟ سزای جرم سران فتنه تنها حصر شدن نیست، آنها باید اعدام شوند.

آقای موسوی و آقای کروبی مگر جزوی از این مملکت اسلامی نبودند؟ چرا باید فتنه‌انگیزی کنند؟ به نظر من حصر تا زمانی که آنها به مجازات عمل خود برسند، باید ادامه داشته باشد. آقای کروبی که عبای حضرت پیغمبر را بر دوش خود می‌اندازد، چه طور می‌تواند در مقابل انقلاب اسلامی بایستد؟ واقعا خجالت‌آور نیست که پیشرو کسانی باشد که مسجد را آتش می‌زنند.

 سران فتنه می‌توانند جواب خون حسین من را بدهند؟

تسنیم: شما به عنوان پدر شهید فتنه چه درخواستی از مسئولان دارید؟

پدر شهید کبیری: از مسئولان می‌خواهم جایگاهی برای فعالان فتنه در نظر نگیریند. آیا باید به کسانی که نیت آشوب و نابودی کشور ما را داشتند، مسئولیت داد؟ به هیچ عنوان نباید به فعالان فتنه جایگاه دولتی بدهند. ما برای جوان‌های‌مان زحمت کشیدیم، اشخاصی به راحتی آمدند و این دسته گل‌های‌مان را از ما گرفتند. آنها که ادعای پیرو قرآن هستند، چرا این فتنه را شروع کردند. انتخابات برگزار شد و یک نفر منتخب مردم شد، حال چند سال بعد شخص دیگری انتخاب می‌شد، این موضوع که آشوب ایجاد کردن، ندارد. مگر اینکه از قبل، نقشه‌های شومی در سر داشته باشند. آیا می‌توانند جواب خون فرزند مرا بدهند؟

 5 سال بعد از شهادت حسین، 50 سال گذشت

تسنیم: 5 سال از شهادت حسین آقا می‌گذرد. روزگار بدون حسین برای شما چطور بود؟ همه می‌گویند داغ جوان خیلی سخت است. در مورد حال و هوای بعد از شهادت حسین بگویید؟

پدر شهید کبیری: این 5 سال شاید باورتان نشود برای من 50 سال گذشت. از 25 خرداد سال 88 تا به امروز لحظه‌ای نبوده که از یاد فرزندم غافل باشم. در خلوتم با حسین حرف می‌زنم و گریه می‌کنم، اما وقتی فرزندانم می‌آیند، برای اینکه ناراحت نشوند، چیزی نمی‌گویم. پنجشنبه صبح‌ها طاقتم طاق می‌شود، از صبح به مزارش می‌روم، نماز و ادعیه برای حسین می‌خوانم و تا غروب کنار مزارش می‌مانم.

تسنیم: البته دوست و دشمن می‌گویند خون امثال حسین شهید شما درخت انقلاب را رشد داد...

پدر شهید کبیری: مطمئن باشید، همین طور است. دشمنان به یاری خدا از بین خواهند رفت و شجره طیبه انقلاب پربار و تنومند باقی می‌ماند و  تا لحظه‌ای که خون جوانان ما می‌جوشد، دشمنان نمی‌توانند کاری کنند. خدانگهدار حضرت آقا باشد. وقتی ایشان را دیدم، ناخودآگاه یاد حضرت امام‌خمینی(ره) افتادم. مانند حضرت امام(ره) نورانی و استوار هستند و شما اطمینان داشته باشید دشمنان نمی‌توانند خدشه‌ای به این نظام وارد کنند.

در ادمه نیز خبرگزاری تسنیم با مادر شهید غلام کبیری به گفت‌وگو نشست و وی روایتی از نحوه شهادت فرزندش را با اشک و آه گفت.

تسنیم: حاج خانوم ممنونم که وقتی برای گفت‌وگو در نظر گرفتید. می‌دانیم که کسالت داشتید. در مورد حسین بگویید. زمانی که خبر شهادت آقا حسین را شنیدید چه احساسی داشتید؟

مادر شهید کبیری: لحظه‌ای خوشحال و لحظه‌ای ناراحت شدم. هر پدر و مادری از شهادت بچه‌اش ناراحت می‌شود. من باور نمی‌کردم که حسین به شهادت برسد. حسین خیلی شجاع بود و لیاقت داشت و همیشه دوست داشت شهید شود. چند روز قبل از شهادت خود گفته بود من دوست دارم شهید شوم. من گفتم جنگی وجود ندارد که شهید شوی، وقتی شهید شد حرف‌های او یادم آمد. 5 سال است که از شهادت حسین می‌گذرد، اما هنوز هم خیلی برای ما سخت است.

تسنیم: چطور شما خبر شهادت حسین را شنیدید؟

مادر شهید کبیری: او از 5 بعدازظهر با بسیجی‌ها رفت. به خواهرش گفت من می‌روم، اما به مادر نگو. ساعت گذشت و 12 شد و من نگران شدم که چرا حسین نیامد و خیلی دیر کرد. پیگیر شدم ولی کسی چیزی به من نگفت. صبح خواهر حسین می‌خواست سر کار برود، اما دیدم برگشت، گفتم چرا برگشتی که گفت چیزی یادم رفته است. به هر حال پیگیری کردم تا اینکه ساعت یک و نیم بود که به من گفتند حسین در درگیری‌ها مجروح شده است. با هم به بیمارستان رفتیم و دیدم پدرش و اقوام همه دارند گریه می‌کنند و حسین تا من را دید گریه کرد و دستان مرا فشار داد و دیگر او را ندیدم.

 

تسنیم: مادری که کوهی از احساسات است از فراغ جوانش برای ما بگوید. 5 سالی که حسین نبود، شما چه حال و هوایی داشتید؟

مادر شهید کبیری: من نمی‌دانم خداوند چه استقامتی به ما داد. من اگر حسین 5 دقیقه از مدرسه دیر می‌کرد دم در می‌ایستادم. خیلی سخت است، خیلی...واقعا نمی‌دانستم آن‌قدر سخت است.

چشم به راه هستم تا دولت و مسئولان سران فتنه را به سزای عمل خود برسانند

تسنیم: کسانی که شرایطی را در سال 88 ایجاد کردند تا فضای غبارآلودی شکل بگیرد و حوادث بعد از انتخابات رخ دهد چه مجازاتی دارند؟ برخی می‌گویند سران داخلی فتنه باید از حصر بیرون بیایند. شما به عنوان مادر شهید فتنه نظرتان در مورد این خواسته‌ها چیست؟ حاضر هستید کسانی که باعث شهادت حسین آقای شما شدند رفع حصر شوند؟

مادر شهید کبیری: هرگز، اصلا؛ تازه هنوز هم چشم به راه هستم تا دولت و مسئولان کاری کنند که اینها به سزای اعمال خود برسند، چون تنها حسین من نبود، بسیاری جوان‌های دیگر هم بودند. باید برای آنها عبرت شود. با شهادت امثال حسین مملکت امن شد. من هرگز از اینها راضی نیستم، اینها باید مجازات شوند.

تسنیم: پیام شهادت حسین به مسئولان برای همیشه تاریخ انقلاب اسلامی چیست؟ شما به عنوان مادر شهید چه انتظاری دارید؟

مادر شهید کبیری: به عنوان مادر شهید می‌گویم فتنه‌گران در ارگان‌های اداری و دولتی مملکت اسلامی نباید جایی داشته باشند. جوان‌های ما باید این افراد را بیرون کنند. فعالان فتنه نباید در ارگان‌های دولتی فعالیت کنند. من خوشحال می‌شوم سران فتنه مجازات شوند. تازه ناراحت هم هستم که چرا تا الان پیگیری نکردند، جواب خون حسین من را چه کسی می‌دهد؟ جواب خون این شهید که مثل پهلوان بود چه کسی می‌دهد؟ من هنوز انتظار دارم سران فتنه که این آشوب را بر پا کردند به سزای خود برسند.

احمد شهید گفته که خانواده شهید کبیری خیلی ناراحت هستند و باید از سران دولت خود بخواهند و طلب‌کار شوند، اما او اشتباه فهمیده، ما مجازات سران فتنه را خواسته‌ایم که به سزای عمل خود برسند. آنها جوان 18 ساله من را کشتند. جواب خون حسین من را کسی نداده است. این‌طور نیست که هر کس هر کاری دلش خواست بکند و مجازات نشود. زمان جنگ ماهی چندین شهید در همین محل ما می‌آوردند، اما الان جواب خون حسین ما را کسی نداده است.

تسنیم: با توجه به اینکه شما با آقا حسین بیشتر در ارتباط بودید از ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی آقاحسین بگویید...

مادر شهید کبیری: حسین یک پهلوان بود. حسین 12 سال درس خواند، نه تجدیدی آورد نه انضباطش پایین بود و من هم مانند یک بچه 5 سال دنبال حسین راه می‌رفتم. یک روز رفتم مدرسه تا وضعیت انضباطی و اخلاقی حسین را بپرسم. حسین من را در مدرسه دید و گفت چرا مدرسه آمده‌ای؟ گفتم آمده‌ام تا وضعیت انضباطی و درس تو را بپرسم. همه معلم‌های حسین گفتند که 300 شاگرد یک طرف، کبیری از اخلاق، انضباط و درس یک طرف.

حسین یا بسیج بود یا مسجد یا مدرسه. الان سر مزار حسین که می‌روم، بعضی اوقات کسانی می‌آیند که با تعجب می‌پرسم شما دوست حسین بودید؟ می‌گویند حاج‌ خانوم به ما نمی‌خورد که دوست حسین باشیم؟ وقتی حسین شهید شد ما نیز تغییر عقیده دادیم. می‌گفتند حسین آن‌قدر معرفت داشت که وقتی ما جایی ایستاده بودیم، به ما سلام می‌کرد و ما خجالت می‌کشیدیم.

حسین در منزل به من کمک می‌کرد. اکثر اوقات من و حسین بعدازظهرها تنها بودیم. روضه و سینه‌زنی گوش می‌داد. تقریباً یک هفته قبل از شهادتش، فیلمی از مادر شهید گذاشته بود و به من گفت مادر ببینید مادر شهید چقدر پیر هست، اما سر مزار شهیدش می‌رود، گفت اگر شهید شدم، مادر شما هم به مزار من بیا، گفتم جنگ نیست که تو این‌طوری حرف می‌زنی، اما نمی‌دانستم بعد از یک هفته شهید می‌شود.

حسین خیلی به پدر و مادرش احترام می‌گذاشت و اصلاً بلند با ما حرف نزد. من بچه دارم، اما بیش از حد حسین را دوست داشتم. نمی‌دانم چون می‌خواست زود برود آن‌قدر به حسین وابسته بودم. الان هم خیلی خانه ما خالی است.

یک روز از بیرون آمد و یک تندیس "یا علی" خریده بود. به من گفت مادر این تندیس "یا علی" را یادگاری برای شما خریدم. تن و بدنم همین‌طوری لرزید و پرسیدم حسین بگو هدیه خریدم، چرا می‌گی یادگاری؟

تسنیم: خودش از شهادتش آگاه شده بود؟

مادر شهید کبیری: روز مادر بود که از بیرون آمد و چند بار به من گفت مادر صدقه انداختی؟ گفتم چقدر می‌گویی که صدقه انداختی؟! گفت مادر خوابی دیدم، هر کاری کردیم خواب را برای ما تعریف نکرد. ظهر وقتی همه برای ناهار دور سفره نشسته بودیم، همان روزی بود که شب رفت و شهید شد، به من، خواهر و زن برادرش تک تک گفت روزتان مبارک. گفتیم حسین چرا این‌طوری می‌کنی و تک تک اسم ما را می‌بری؟ گفت همین‌جوری. بعد بعداظهر رفت و شب هم شهید شد.

بعد از گذشت 5 سال هنوز وسایل و لباس‌های حسین را برنداشتم. بچه‌ها و فامیل به من می‌گویند وسایل حسین را بردارم، اما من گفتم تا زمانی که زنده هستم به وسایل حسین دست نمی‌زنم و باید همین‌طوری بماند.

تسنیم: چه گلایه‌ای از مسئولان دارید؟ گویا کسی که آقا حسین را شهید کرد، تبرئه شده بود. درخواست شما از مسئولان چیست؟

مادر شهید کبیری: قاتل حسین دو سال و نیم زندان بود، اما بعد از دو سال و نیم پرونده برگشت و تبرئه شد و آزادش کردند. حسین من راه شهادت را دوست داشت و برای همین رفت. حسین اولین شهید فتنه است. انتظار دلداری و دلجویی از مسئولان داشتیم. ما بارها نامه نوشتیم و به مسئولان دادیم که قاتل حسین را بگیرید و مجازات کنید تا عبرتی برای بقیه شود. حسین می‌توانست نرود، اما رفت و شهید شد، بعد هم رهبر معظم انقلاب پیام داد و فتنه خوابید. همیشه خون شهید است که فتنه‌ها را خاموش می‌کند.

انتظاری ندارم فقط می‌خواهم به خاطر خون شهید من کاری کنند که سال‌های آینده نیز از این اتفاقات نیفتد. حسین یک نفر نیست، بلکه صدها جوان دیگر پشت سر حسین هستند و اگر دوباره اتفاقی بیفتد قطعاً جوان‌ها دوباره در صحنه حاضر خواهند شد. خون شهید جوان‌ها را به جوش می‌آورد. فتنه‌گران هر جا که هستند رسوا می‌شوند.

می‌خواستند در مورد حسین کتاب چاپ کنند، اما اجازه ندادند. قرار بود چند کتاب دبیرستان عکس حسین را چاپ کنند، اما باز هم جلوی این کار را گرفتند و مجوز ندادند. سن حسین برای ادامه تحصیل نرسید وگرنه حسین من هم قطعاً جزو دانشمندان هسته‌ای بود که شهید می‌شد.

من به عنوان مادر شهید کبیری به هیچ عنوان از سران فتنه نمی‌گذرم تا زمانی که به مجازات برسند. هزارن شهید مثل حسین من برای حفظ این انقلاب شهید شدند، اما حسین من خیلی مظلوم بود.

*** گفت‌وگو از سیدمحمدمهدی توسلی


در تاریخ سیاسی کشور، بررسی فراز و فرود یک فرد و توصیف آن اهمیت زیادی دارد. اما آنچه این بررسی را مهم‌تر می‌کند، ریشه‌یابی و تبیین علل فراز و فرود و چرخش چهره‌های سیاسی است. خصوصاًً این قضیه وقتی اهمیتش دوچندان می‌شود که آن فرد، نه یک فرد بلکه چهره شاخص یک طیف و جناح باشد.

به گزارش رجانیوز، آیت الله منتظری چه در دوران مبارزه با رژیم طاغوت و چه در دوران پس از پیروزی انقلاب، یکی از چهره‌های برجسته و شاخص بوده است. اولین قائم مقام رهبری و فقیه عالیقدر مورد تأیید امام، طی یک سلسله فعل و انفعالات روند جدایی از نظام را در پیش می گیرد و مواضع کجروانه اش تا آنجا پیش می‌رود که امام راحل مرگ خود را از خدا طلب می‌کنند. نشریه رمز عبور برای تبیین چرایی و چگونگی سیر جدایی آیت الله منتظری با مسعود رضایی کارشناس تاریخ معاصر ترتیب داده است که در ادامه می خوانید:

 

 

قائم‌مقامی آیت‌الله منتظری چه مقدمات و زمینه‌هایی داشت؟آیاانتخاب ایشان به قائم ‌مقامی رهبری ناشی از تلاش اطرافیان آقای منتظری بود یا نه؟

به نظر من بحث قائم مقامی آقای منتظری برمی‌گردد به یکی دو سال اول انقلاب و به خصوص بعد از اینکه حضرت امام در زمستان سال 58 -یعنی بطور دقیق تر بهمن سال 58- هنگامی که در قم حضور داشتند دچار سکته قلبی شدند. در آ ن موقع حضرت آقا و برخی دیگر از اعضای روحانی شورای انقلاب به قم رفتند و ایشان را سریع منتقل کردند به بیمارستان قلب در تهران.  خوب، از همان اول انقلاب و استقرار نظام نوپای جمهوری اسلامی، طبیعتا همه دوستداران انقلاب و نظام، این نگرانی را دارند که در صورت وقوع اتفاقی برای حضرت امام، چه کسی قرار است این انقلاب را رهبری کند. بخصوص این كه از همان ابتدا یعنی حتی قبل از تصویب قانون اساسی، بار اصلی مسئولیت اداره و هدایت نظام بر دوش ولی‌فقیه و رهبری انقلاب بود و همه می‌دانستند که امور اصلی و اساسی مملکت - اگرچه حالا دولت موقتی هست و ساختارهایی هم کمابیش شکل گرفته- برعهده رهبری قرار دارد و در واقع اوست كه دارد انقلاب را پیش می برد. بر این اساس برای همه روشن بود كه اگر اتفاقی برای ایشان بیافتد یک نقص و نقصان جدی در کار مملكت و انقلاب به وجود می‌آید.

بنابراین وقتی که آن سكته در بهمن 58 اتفاق افتاد، این نگرانی به صورت جدی‌تری درآمد كه اگر یک بار دیگر این اتفاق بیافتد و حضرت امام از دنیا برود چه وضعیتی برای جامعه و انقلاب و کشور پیش می‌آید. به نظر من در همین شرایط است که بزرگان انقلاب مثل آیت‌الله بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و دیگرانی که دلسوز انقلاب بودند به فکر افتادند تا شخصیتی را به عنوان كسی كه بتواند بعد از امام مسئولیت را برعهده گیرد، مطرح سازند. لذا از همان زمانها است که حضرت آقا و آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه و همچنین سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها از آیت‌الله منتظری به عنوان آیت‌الله‌العظمی‌ منتظری یاد می کنند و تجلیل و تكریم فوق‌العاده‌ای از ایشان به عمل می‌آورند.

خوب، آقای منتظری هم شخصیت کوچکی نبود. ایشان از مبارزین بنام قبل از انقلاب بود و به لحاظ جایگاه و وزانت حوزوی هم جزو شخصیت‌های درجه یک حوزه و به اصطلاح فقهای بزرگ محسوب می‌شدند کما این که حضرت امام از ایشان با تعبیر «فقیه عالیقدر» یاد کردند و احتیاط‌های‌ فقهی خودشان را به ایشان ارجاع می دادند. اینها همه نشان می داد که آقای منتظری از یک وزانت علمی و حوزوی بالا برخوردار است. لذا این یک جریان سالم بود که با هدف تضمین آینده انقلاب، به مطرح كردن و تكریم شخصیت آیت‌الله منتظری پرداخت.

 اما در کنار این جریان کسان دیگری هم بودند که بر مبنای منافع شخصی و گروهی به دنبال مطرح کردن آقای منتظری بودند. در واقع همان باندی که مربوط به سیدمهدی هاشمی بود و خودش را زیر چتر حمایت آقای منتظری قرار داده بود. آنها هم به دنبال این بودند که هرچه بیشتر آقای منتظری را بزرگ کنند تا در واقع از چتر حمایتی گسترده‌تر و قوی‌تری برخوردار باشند.

این قضایا ادامه دارد تا می‌رسیم به سال 64 كه بحث قائم‌مقامی یا به عبارت صحیح‌تر رهبری آینده آقای منتظری مطرح و تصویب شد. من در شكل‌ گیری و به انجام رسیدن این ماجرا، نقش آن نیروهای ناسالم را مؤثر نمی دانم. بلكه در این زمینه خود اعضای مجلس خبرگان و علی‌الخصوص آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی رفسنجانی تلاش کردند و دارای نقش مؤثر بودند.

در واقع از مدتها پیش از طرح رسمی این موضوع در مجلس خبرگان و تصویب آن، بحث‌هایی میان اعضای خبرگان وجود داشت که ما باید برای آینده کشور بعد از امام برنامه داشته باشیم تا چنانچه حضرت امام ناگهان از دست ما رفت دچار بحران نشویم. بخصوص اینکه باید توجه داشته باشیم در آن زمان كشور درگیر یك جنگ تمام عیار نظامی بود و محاصره اقتصادی هم فشارهای زیادی را بر مملكت وارد می‌ساخت و در مجموع كشور در یك شرایط استثنایی به سر می‌برد. لذا این بحثها به صورت کلی بین اعضای خبرگان جریان داشت اما هیچ وقت اسم فرد مشخصی در مجلس خبرگان برده نمی‌شد. اتفاقی كه سال 64 ‌افتاد این بود که بعضی از اعضای خبرگان می‌گویند ما تا کِی قرار است کلی صحبت کنیم؟ این کلی صحبت کردن‌ها چیزی را حل نمی کند و باید بصراحت از رهبر بعدی نام بیاوریم و به این ترتیب نام آیت الله منتظری مطرح می‌شود. همان طور که عرض کردم حضرت آقا و آقای هاشمی در این زمینه فعال بودند و دیگران هم همین طور. یعنی عمده مجلس خبرگان در این زمینه اتفاق نظر داشتند.

 بر این اساس در تیرماه 64 این قضیه مطرح می شود. ابتدا هم برای وجاهت قانونی داشتن این كار، یک طرحی تصویب می‌شود مبنی بر این كه مجلس خبرگان موظف است برای تعیین رهبری آینده کشور اقدام کند. قبل از تصویب این طرح اصلا مجلس خبرگان مسئولیت تعیین رهبر آینده را در زمان حیات رهبر فعلی نداشت. اما با تصویب این طرح، راه قانونی برای انجام این كار باز می‌شود. سپس بر مبنای این مصوبه، ماده واحده‌ای با امضای پنجاه نفر از نمایندگان مجلس خبرگان تنظیم می‌شود که برای بحث و بررسی و تصویب به هیئت رئیسه تقدیم می شود. متن ماده واحده این بود: «بسم الله الرحمن الرحیم خبرگان امت به موجب تکلیف مصرح در مصوبه روز 24/4/64 و به عنوان مقدمه عقلیه لازم برای عمل به اصل 107 قانون اساسی، فقیه عالی قدر و مجاهد، حضرت آیت‌الله منتظری –دامت برکاته- را به عنوان مصداق کامل قسمت دوم اصل مزبور، تعیین می کنند.» یعنی آقای منتظری به عنوان مصداق بخش دوم اصل 107 قانون اساسی معرفی می‌شوند.

در عین حال با توجه به برخی مسائل و شرایط موجود در آن زمان و برای این كه بررسی‌های بیشتری در این زمینه صورت گیرد، این طرح را در همان اجلاسیه تصویب نمی‌كنند بلكه قرار می‌گذارند تا هیأتی تعیین شود و در طول سه چهار ماه آینده به تحقیق پیرامون تمامی افراد حائز شرایط رهبری آینده بپردازد و سپس در یك اجلاسیه فوق‌العاده، تصمیم نهایی در این زمینه گرفته شود. 

در نهایت در آبان سال 64 طبق توافق نسبتاً عمومی میان اعضای خبرگان - به غیر از چند نفر معدود که مخالف بودند و شاخص آنها آیت‌الله محمدی گیلانی بود- طرح رهبری آینده آقای منتظری مورد تصویب قرار می‌گیرد. بنابراین در تعیین آقای منتظری به عنوان رهبر آینده در مجلس خبرگان تا آنجا که اطلاعات من نشان می‌دهد اینطور نیست که اطرافیان ناسالم آقای منتظری نقشی داشته باشند.

آقای منتظری بعد از علنی شدن این قضیه نامه‌ای خطاب به آقای مشکینی می‌نویسند و یک ابراز مخالفتی می‌کنند. بعدها امام‌خمینی در نامه 6/1 می‌گویند من با قائم‌مقامی شما موافق نبودم. به نظر شما آقای منتظری واقعا با این قضیه مخالف بودند؟ برخی مطرح می کنند اگر واقعا آقای منتظری آنجور که در خاطراتش می‌گوید مخالف قائم‌مقامی خودش بود چرا مثلا آن موقع بطور جدی استعفا نداد؟

بله، آقای منتظری در نامه‌ای كه به تاریخ 30 شهریور 64، یعنی قبل از اجلاسیه فوق‌العاده آبان ماه، به آیت‌الله مشکینی می‌نویسد درخواست می‌كند كه از طرح نام ایشان در مجلس خبرگان به عنوان رهبر بعدی خودداری شود. اما اینکه این درخواست ایشان صرفا یك تعارف ساده بوده یا خیر، قضاوت در این باره یک مقدار مشکل است. یعنی ما باید انگیزه‌خوانی کنیم که آیا آقای منتظری که آن نامه را نوشت واقعا و قلبا می خواست از برعهده گرفتن این مسئولیت امتناع كند یا نه؟ 

خوب، از یكسو می شود احتمال داد که ایشان واقعا و قلبا می خواست کنار برود چون واقعیت این است كه ایشان نامه نوشت و گفت الحمدلله امام حی و حاضر هستند و من را انتخاب نکنید و به هر حال می‌خواهد از خودش رفع مسئولیت بکند. در واقع آقای منتظری می‌توانست این نامه را ننویسد. واقعا اگر ایشان آن نامه را نمی‌نوشت چه اتفاقی می‌افتاد؟ موقعیت آن زمان آقای منتظری را تصور کنید که در چه شان و مقام و موقعیتی بود. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی رفسنجانی و دیگران هم دنبال این مسئله بودند که ایشان رسما رهبر آینده بشود. لذا آقای منتظری نیاز نداشت که این نامه را بنویسد. این یک نوع قضاوت است.

 یک نوع قضاوت هم این است که بله، ایشان نامه را نوشت که مثلا تعارفی کرده باشد و مثلا با این باصطلاح تواضع، شان و مقام خودش را بالاتر ببرد. همچنین در چارچوب این نوع قضاوت، این سؤال هم می‌تواند مطرح شود كه اگر ایشان واقعا معتقد بود در زمان حیات حضرت امام نیازی به تعیین رهبری نیست و چه بسا این كار اهانت به معظم‌له و حضرات آیات عظام تلقی شود؛ چرا بعد از این که خبرگان علی‌رغم میل ایشان به این قضیه رای داد، خودش را کنار نکشید؟ 

ببینید! اینجا خوب است من یك نكته‌ای را بگویم. آقای منتظری چه قبل از اینکه به عنوان رهبری آینده انتخاب شود و چه بعد از آن، به صورت گسترده در امور مختلف كشور اعم از سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی دخالت می‎کرد. یعنی دولت می‌رفت دیدار ایشان و گزارش می‌داد. فرمانده سپاه می‌رفت گزارش می‌داد، فرمانده ارتش همینطور. ایشان هم به آنها نمی‌گفت که آقا شما برای چه آمدید به من گزارش می‌دهید و من که الان مسئولیتی ندارم. مثلا می‌آیید به من می‌گویید که چه اتفاقی بیافتد؟ اگر منظور از این گزارشها، اطلاع پیدا کردن من است که من می‌توانم از منابع مختلف اطلاع پیدا کنم. شما به عنوان دولت و  نخست وزیر و رئیس‌جمهور برای چه می‌آیید به من گزارش می‌دهید؟ و چرا مثلاً نمی‌روید خدمت فلان مرجع یا مجتهد محترم گزارش دهید؟ لذا واضح است كه ایشان از اینکه مقامات به دیدارشان بروند و گزارش بدهند، استقبال هم می‌كرد و مهمتر اینكه فقط به استماع گزارشها نیز بسنده نمی‌كرد بلكه به مقامات مسئول امر و نهی هم می‌كرد و راجع به اجرای توصیه‌های خود پیگیری هم به عمل می‌آورد. بنابراین دخالت فعال ایشان در امور مختلف قبل از قضیه انتخاب هم وجود داشت. یعنی ایشان عملا خود را در مسئولیت قائم مقام رهبری می‌دید.

 از طرفی این نكته را باید در نظر داشته باشیم كه حضرت امام فقط در امور قضایی و فرهنگی مسائلی را به ایشان ارجاع می‌دادند و در امور اجرایی مسئولیتی به ایشان واگذار نمی‌كردند. اما روحیه آقای منتظری دخالت جدی در امور مختلف و امر و نهی به مسئولان دولتی و حتی نظامی بود. شاید به همین دلیل هم است كه آقای مشكینی در پاسخی كه به نامه ایشان می‌دهد می‌گوید علاوه بر این كه مقدمه این كار یعنی رهبری آینده شما قبلاً توسط عده‌ای از بزرگان در مصاحبه‌ها و روزنامه‌ها صورت گرفته، خود جنابعالی نیز با اعلام آمادگی عملی برای مرجعیت و رهبری و انجام برخی از مقدمات هر دو امر، اقدام فرموده‌اید.

یعنی می‌‌خواهم بگویم به هر حال آقای منتظری روحیه دخالت در امور را داشت و تعیین ایشان به عنوان رهبری آینده خیلی هم دور از رفتارها و کنش‌های سیاسی و اجتماعی ایشان نبود. اما اینکه حالا ایشان آن نامه را می‌نویسند و می‌گویند از من اسم نبرید؛ خوب ما نمی‌توانیم خیلی راجع به انگیزه درونی و قلبی ایشان قضاوت دقیقی داشته باشیم.

شما سِیر زاویه پیدا‌کردن آقای منتظری را از چه سالی و از چه مقاطعی می‌دانید؟ برخی معتقدند این ماجرا از قضیه مهدی هاشمی شروع می شود. برخی دیگر می‌گویند از قبل از این ماجرا شروع شده بود و عده‌‌ای هم معتقدند محور این زاویه پیدا کردن دفاع از منافقین است. شما منشا و علل بروز این زاویه پیدا کردن را از چه مقطعی و از چه محورهایی می‌دانید؟

ببینید! آقای منتظری خودش را از همان ابتدا در یک جایگاه رفیعی می‌دید؛ هم به لحاظ سابقه مبارزاتی و هم به لحاظ شأن حوزوی و هم به لحاظ ارادتی که مقامات و مسئولین بلند پایه کشور نسبت به ایشان داشتند و هم به لحاظ جایگاهی که نزد رهبری انقلاب داشت  و احتیاط های فقهی و مسئولیت‌های قضایی و فرهنگی‌ای که از جانب امام به ایشان ارجاع می‌شد. بنابراین آقای منتظری در واقع مستقل از امام برای خودش یک شان و اعتبار خاصی قائل بود.

از طرف دیگر آقای منتظری روحیات شخصی خاصی هم داشت. او آدم بسیار عاطفی‌ای بود و شاید به واسطه همین عاطفی بودن  و همان ویژگی‌های خاصی که داشت، زودباور هم بود. بنابراین کسانی که خدمت ایشان می رفتند و گزارش می‌دادند به تدریج این را فهمیده بودند که ایشان فردی است که می‌شود روی افکار و رفتارهایش تاثیرگذاری کرد و به آنها جهت داد. بخصوص نیروهایی که به تدریج از انقلاب طرد شدند مثل نهضت آزادی و لیبرالها و جبهه ملی و کمی آن طرف‌تر منافقین به این نكته پی برده بودند که با توجه به اینکه آقای منتظری دارای شان و اعتبار است و امکان امر و نهی به مقامات و سازمانها و نهادها را دارد؛ ما می‌توانیم روی او تاثیر بگذاریم و اهداف خودمان را از طریق ایشان پیگیری بکنیم. ایشان هم در مسائل مختلف عرض کردم که دخالت می‌کرد. مثلا فرض بفرمایید یک وقتی در مورد فرماندهی سپاه ایشان خیلی حرف و اعتراض داشت و حتی می‌گفت باید عوض شود. به این نکته هم توجه نمی‌کرد که فرمانده کل قوا حضرت امام است و در جریان کامل مسائل قرار دارد.

البته من معتقدم کسانی که با همان هدف تاثیرگذاری بر فکر و اندیشه و رفتار ایشان، خدمتشان می‌رسیدند، یکی از کارهای اساسی و مهمی که انجام می‌دادند این بود که به ایشان بباورانند که امام کانالیزه شده و در جریان قضایا نیست و شما به دلیل این كه در تماس با ما هستید، در جریان كامل قضایا قرار می‌گیرید و باید سعی کنید تا این قضایا را به امام هم منتقل کنید. در واقع از محتوای نامه‌هایی که ایشان خدمت امام می نویسند چنین برمی‌آید که برای ایشان كاملا پذیرفته شده و مسلم بود كه حضرت امام اصلا نمی‌داند در مملکت دارد چه می‌گذرد! امام جامعه را نمی شناسد و نمی‌داند افکار مردم چی است، نمی‌داند چه فسادها  و خلافهایی وجود دارد. امام اصلا یک آدمی است که گوشه جماران نشسته و یک کانالی هم برایش ایجاد کرده‌اند و چند نفر خاص هم هستند که می‌روند خدمت ایشان گزارش می دهند، بعد دست امام را می‌بوسند و عقب عقب برمی‌گردند و می‌روند. امام هم همه چیز را کاملا قبول می‌کند و می‌پذیرد.

خوب، این نوع نگاه نسبت به امام، بتدریج باعث شد تا آقای منتظری كه خود را دانای كل محسوب می‌كرد، از امام فاصله بگیرد و کم‌کم بگوید من راه‌حل‌های بسیار کارشناسی شده‌ دقیق و کارآمدی دارم و امام اصلا از اینجور راه‌حل‌ها ندارد. این رویه موجب شد تا ایشان در ادامه حتی امام را در مسیر اشتباه فرض كند و چون به نظر خودش، ارشادات و راهنماییهای ایشان هم تأثیری بر امام نداشت، لذا احساس جدایی از امام بنماید و طبیعتا میزان ارادت و احترامی كه به امام داشت، كاهش یابد. 

اما چیزی باعث شد تا این حرکتی که تدریجی بود ناگهان بصورت شتابناکی به پیش برود، ماجرای مهدی هاشمی بود. ایشان در نامه‌هایی که همان ابتدای این ماجرا به امام می‌نویسد - بخصوص آن نامه اولی که مهدی هاشمی هم در اعترافاتش می‌گوید آقای منتظری به من گفت امام یک نامه‌ای نوشته به من که خواب را از چشم من گرفته و من هم نامه‌ای به او نوشتم که خواب را از چشمانش بگیرد- آن نامه را شما اگر نگاه کنید یک بیانیه تند و تیزی است که علیه امام و انقلاب صادر شده و در واقع در آن نامه آن چیزی که به امام نسبت داده می‌شود این است که شما از هیچ چیز مطلع نیستید. حتی آقای منتظری اینطور برای خودش تصور می‌کند که دستگیری سیدمهدی کار یک باند قدرت است که امام را محاصره كرده‌اند و امام هم که اصلا شناخت و آگاهی نسبت به این باند و اعمال و رفتار آن ندارد. به عبارت دیگر تصور آقای منتظری این است كه امام هم با این باند قدرت همراه شده بدون اینکه از عمق قضایا اطلاع داشته باشد.

 بنابراین من فکر می‌کنم ماجرای جدایی و زاویه گرفتن آقای منتظری اگر چه از ابتدای انقلاب کما بیش شروع شده بود اما آنچه این مسئله را بحرانی کرد و شتاب فوق‌العاده‌ای به آن داد، ماجرای دستگیری مهدی هاشمی بود. طبیعتا در آن فضای فکری و روانی‌ای كه آقای منتظری بعد از دستگیری مهدی هاشمی قرار گرفته بود، تاثیر پذیری‌اش هم از کسانی که از طیف‌های فکری مختلف با اهداف خاص به دیدارشان می‌رفتند، بشدت بیشتر شده بود. چون آنها هم می‌رفتند همان چیزی را می‌گفتند که در ذهن ایشان بود و ایشان را به اصطلاح تحریک وتشویق می‌کردند و بنابراین ایشان در آن مسیری افتاد که شاهدش بودیم.

جناح آیت‌الله منتظری و طیف سیاسی اطراف ایشان در معادلات دهه 60  چه كسانی بودند و در معادلات سیاسی چقدر نقش و تاثیر داشتند؟آنها چه آینده‌ای را برای انقلاب و خودشان ترسیم می‌کردند؟

باز من باید برگردم به حرف اولم یعنی آن شان و جایگاه و موقعیت آقای منتظری در نظام که از ابتدای انقلاب یک جایگاه ویژه و خاص بود. ایشان بعد از حضرت امام نفر دوم نظام و انقلاب محسوب می‌شد و طبیعتا هر وقت که یک شخصیت اینگونه‌ای وجود داشته باشد، کسانی دور او جمع می‌شوند. چه آقای منتظری باشد چه هر فرد دیگری. این در واقع برمی‌گردد به هوشیاری، درایت و دوراندیشی آن فرد که چگونه با اینها رفتار کند. اصلا چه کسانی را از خودش طرد کند و چه کسانی را اطراف خودش نگه دارد و آنها را مدیریت کند و اجازه ندهد که آنها او را مدیریت کنند.

آقای منتظری به لحاظ اصفهانی بودن، بخصوص برای طیفی از نیروهای سیاسی متعلق به این استان از موضوعیت و محبوبیت برخوردار بود. تعدادی از آنها هم از قبل انقلاب با آقای منتظری در ارتباط بودند. یک بخش از این نیروها همان باند سیدمهدی هاشمی بودند. خوب، سیدمهدی هاشمی سابقه‌ای در قبل از انقلاب داشت که ما فعلا به آن نمی‌پردازیم. اما این شخص بعد از آزادی از زندان در جریان انقلاب، ملبس می‌شود و در کنار شهید محمد منتظری و سپس در کنار آیت‌الله منتظری قرار می‌گیرد. با کمال تاسف باید بگویم که آقای منتظری نتوانست بر احساسات خود نسبت به سیدمهدی غلبه کند. همانطور که عرض کردم ایشان فردی بسیار عاطفی و احساسی بود. البته این ویژگی از یک لحاظ جنبه مثبت فرد است، اما اگر در حوزه مسائل سیاسی، یك فرد نتواند بر این احساسات و عواطفش غلبه کند آن وقت قادر به تشخیص بسیاری از مسائل درست و غلط از یكدیگر نخواهد بود و بنابراین مغلوب واقعیت‌های موجود می شود. 

آقای منتظری نسبت به سیدمهدی یک نگاه عاطفی بسیار مثبت داشت که خود ایشان هم دلایلش را در خاطراتشان گفته‌اند. مهدی هاشمی فرزند استاد آقای منتظری و برادرش داماد آقای منتظری بود. از کوچکی هم با محمد بزرگ شده بود و آقای منتظری هم تصورش از ایشان یک فرد انقلابی مبارز و بسیار باهوش و درایت بود. البته بگویم سیدمهدی هم آدم خوش بیان و خوش قلم و یک آدم تشکیلاتی بود و در مسیری که برای خودش انتخاب کرده بود آدم باهوشی بود. بنابراین ایشان به آقای منتظری نزدیک می‌شود و زیر چتر حمایت او قرار می‌گیرد. به واسطه همین حمایت آقای منتظری هم است که می‌تواند وارد سپاه شود و در آنجا با قرار گرفتن در راس واحد نهضتهای آزادیبخش، به فعالیت‌های خودش ادامه بدهد. 

اما باند سیدمهدی تنها گروه اطراف آقای منتظری نبود. در واقع باید بگویم یک طیف گرداگرد آقای منتظری را گرفته بود که  در درون  آنها حتی تضادهای مختلفی هم دیده می‌شد و اینجور نبود که همه یک جور و یکسان باشند.

مهدی هاشمی هم قریب به این مضامین را می‌گوید که ما «طیف» بودیم، یعنی گروههای مختلفی بودیم که بر سر منافعمان با هم همسو و هم جهت شدیم.

بله. درست است و آدمهای مختلفی هم در درون اینها هستند؛ از آدمهای خوب و سالم تا آدم‌هایی با اهداف و اغراض خاص. اما نكته مهم اینجاست كه در تمام این طیف، سوگلی‌شان سیدمهدی هاشمی بود. یعنی هیچ کسی به اندازه او مورد علاقه و اطمینان آقای منتظری قرار نداشت تا جایی كه می‌توان گمان كرد آقای منتظری حتی او را به عنوان رئیس جمهور آینده ایران نگاه می‌کرد و قبول داشت. با توجه به تعریف و تمجیدی كه آقای منتظری بعضا از سیدمهدی در نامه‌های خود به حضرت امام می‌كند و بصراحت او را از بسیاری از مقامات رسمی كشور شایسته‌تر می‌خواند، واقعا شاید یکی از آرزوهای ایشان آن بود که زمانی سیدمهدی ریاست جمهوری این کشور را و تمام امور اجرایی مملکت را در دست بگیرد و بعید می‌دانم که سیدمهدی از چنین نگاهی نسبت به خودش غافل بوده باشد. شاید سیدمهدی هم خودش را در مسیر آینده تاریخ ایران و در زمان رهبری آقای منتظری در جایگاه رئیس جمهور و چه بسا رئیس جمهور مادام‌العمر ایران می‌دید. بنابراین در این طیف هیچ کس عزیزتر و دوست‌داشتنی‌تر و مقرب‌تر از سیدمهدی برای آقای منتظری نبود و با کمال تاسف باید گفت هیچ کس هم در این طیف منحرف‌تر از او نبود.

نگاه و قضاوت این طیف در دهه 60 نسبت به آیت‌الله خامنه‌ای چگونه است؟

آنها بشدت با آقای خامنه‌ای مشکل داشتند. دلیلش هم این بود که آقای خامنه‌‌ای را به تعبیر امروز یك اصولگرای تمام عیار می‌دانستند كه حاضر نبود بر سر اصول با هیچكس معامله كند. ببینید! ازجمله ویژگی‌های سیدمهدی، سیاست بازی بود. او فردی بود که به جایگاه پر قدرت خودش در آینده نظام جمهوری اسلامی دل بسته بود و با توجه به مجموعه شرایط موجود یعنی رهبری آینده آقای منتظری اطمینان داشت كه به آن جایگاه دست خواهد یافت. ضمنا او یك فرد بسیار تشکیلاتی بود. از همان زمان قبل از انقلاب، به قول معروف اگر در یک جمع دو نفره قرار می‌گرفت حتما این دو نفر را بصورت یک تشکیلات اداره می‌کرد. اگر این دو نفر می‌شد پنج نفر، تشکیلاتشان قوی‌تر می‌شد و در درون آن تشکیلات هم بسیار فعالانه کار می کرد. همچنین نسبت به اعمال خشونت‌آمیز هم اصلا ابایی نداشت کمااینکه در قبل از انقلاب در همان باند چند نفره خودشان حداقل چهار پنج نفر را ترور کردند.



ایران هسته ای- موضوع مذاکرات هسته ای اخیر جمهوری اسلامی ایران با گروه 1+5 و چشم انداز هفت ماه آینده تا ضرب الاجل دهم تیرماه، در اندیشکده بروکینگز آمریکا بررسی شد.

اندیشکده بروکینگز آمریکا ضمن پخش اینترنتی میزگرد بررسی گفت وگوهای هسته ای جمهوری اسلامی ایران، ویدئوی کامل این جلسه را نیز در پایگاه اینترنتی خود قرار داد.

این جلسه روز 4 آذر 1393 (25 نوامبر 2014) یک روز پس از مذاکرات وین برگزار شده است.

«ایران هسته ای» پیش از این بخش نخست گزارش این نشست را منتشر کرده است.

آنچه در ادامه می آید، دومین و آخرین بخش از مباحثات انجام شده در این نشست است.

***

رابرت آینهورن (خطاب به «اِدوارد لِوین» از نمایندگان کنگره و عضو مرکز کنترل تسلیحات و منع تکثیر آمریکا): شما شیوه های بسیار سازنده ای را برای کمک کنگره آمریکا به مذاکرات با استفاده از وضع قوانین جدید پیشنهاد کردید؛ البته بسیاری از نمایندگان کنگره، بالاخص کنگره جدید (که اکثر کرسی های آن را جمهوری خواهان در اختیار دارند) قطعاً در ابتدای کار، موافق چنین اقدامی نیستند. گمان می کنم برخی سناتورها به دنبال تصویب لوایحی هستند که مشابه آن در گذشته مطرح شده است و دولت را به دستیابی اهداف غیرواقع بینانه ملزم می کند و به در صورت محقق نشدن اهداف، تحریم های بسیار گسترده ای را اعمال کند. همچنین با توجه به اظهارات اخیر جان کری وزیر امور خارجه آمریکا، دولت آمریکا شدیداً با هر گونه تحریم های بیشتر مخالفت خواهد کرد؛ استدلال دولت اوباما نیز این است که تحریم ها به روند مذاکرات آسیب وارد می کند و منجر به بروز اختلاف در نظام بین المللی تحریم ها می شود که برای اعمال فشارهای مستمر بر ایران ضروری است. بنابراین، این احتمالاً نخستین رویارویی بین کنگره و دولت اوباما خواهد بود که دیدگاه تحریم های ظالمانه را در برابر مخالفت با هر گونه تحریم جدید قرار می دهد. چقدر احتمال دارد که این تقابل اولیه به مذاکرات واقعی برای تصویب قانون هایی در کنگره منجر شود که به جای تضعیف روند مذاکرات، به تقویت گفتگوها بینجامد؟

ادوارد لوین: همه دقت کنید ما هم اکنون از بحث مذاکره با یک کشور خارجی یعنی ایران، وارد بحث گفتگو با کشور خارجی دیگری شدیم که «کنگره» نام دارد! باید بگویم تفاوت چندانی بین این دو وجود ندارد! «باب آینهورن»، باید به شما بگویم که حدس شما درباره اینکه ابتدا چه رخ خواهد داد، درست است؛ این نیز چه بسا نوعی نمایش «کابوکی» (رقص دیپلماتیک) است که باید اجرا شود و دولت را تحت فشار می گذارد تا برای جلوگیری از تصویب لایحه ظالمانه در کنگره به صف آرایی نمایندگان دموکرات روی بیاورد.

همه کسانی که از سنگ اندازی جمهوری خواهان گلایه دارند، بدانند که تا شش ماه دیگر دموکرات ها سنگ اندازی خواهند کرد و این مانع تراشی از نوع مثبت و خوب است!

دموکرات ها اگر بخواهند، شیوه های بسیاری را برای جلوگیری از تصویب لوایح دارند. بنابراین، آنچه واقعاً می تواند برای دولت آمریکا نگران کننده باشد، این است که سناتورهای دموکرات از دولت مأیوس شوند؛ سناتورها بیشتر از اینکه بخواهند از عملکرد دولت اوباما درباره ایران مأیوس شوند، ممکن است اعتماد خود را به توانایی واشنگتن برای مذاکره درست یا مدیریت آنها (ایرانی ها) به شیوه مناسب، از دست بدهند.

به فرض اینکه دولت بتواند سناتورهای دموکرات را مجاب کند که رویکرد مناسب را در قبال ایران در پیش گرفته است، به اعتقاد من، باید کار دیگری را انجام دهد؛ و آن هم این است که به نمایندگان دموکرات کنگره بگوید شما باید برای مقابله با تصویب لوایح نامناسب با ما همکاری کنید و ما نیز غیر علنی به شما کمک می کنیم تا لوایح جایگزین مثبت را برای مطرح کردن در صحن پارلمان بیابید. دولت آمریکا با این شیوه قادر است نشان دهد که مخالف هر گونه تعامل با کنگره نیست، بلکه فقط حاضر نیست لوایحِ نادرست تصویب شود. بنابراین، فشار برای گفتگو و کاوشِ شیوه های تصویب لوایح کاربردی وجود دارد.

همان طور که اشاره کردم این کار ساده ای نیست، اما حیرت آور است که چگونه با تلاش می توان راهی یافت.

یکی از نکات جالب درباره مذاکره کنندگان آمریکایی حاضر در گفتگوها با ایران، ایده های خوب زیادی است که آنها مطرح کرده اند. بد نیست به حضار یادآوری کنم حتی «دیوید آلبرایت» نیز در جلسه استماع کنگره، ایده های بسیار جالبی را لابه لای دست نوشته ها و سخنان خود مطرح کرد. به عنوان مثال، وی در اظهارات هفته گذشته خود مقابل نمایندگان کنگره آمریکا گفت: «راهبرد منطقی تر استفاده از گام های ناتوان سازی در کنار نابود کردن مجموعه تجهیزات محدودی است که با دقت انتخاب شده اند. فرضاً، توافق می تواند نابودی برخی تجهیزات مهم آبشارهای هسته ای را مانند دریچه ها یا تجهیزات تنظیم فشار یا شدت جریان، شامل شود».

آنچه دیوید آلبرایت به کمیته مجلس نمایندگان آمریکا گفت این بود که اگر شما خواستار دستیابی به توافق با ایران برای کاهش شمار سانتریفیوژهای فعال هستید، لزومی ندارد که همه سانتریفیوژها را کاملاً نابود کنید؛ بلکه می توانید برخی اجزاء مهم سانتریفیوژها را نابود کنید، بدون اینکه لطمه ای به ظاهر سانتریفیوژ و بسیاری از دیگر قطعات داخلی آن وارد شود. این پیشنهاد فوق العاده جالبی بود. این از جنس همان ایده هایی است که مذاکره کنندگان ما (امریکایی) در بحث های خود با مذاکره کنندگان ایرانی مطرح کرده اند.

یکی از امیدهای من برای ماه های پیش رو این است که اگر ایران فرضاً تمایل بیشتری برای دستیابی به توافق نشان نداد، جان کری وزیر امور خارجه آمریکا تا این اندازه برای مخفی نگه داشتن همه مسائل مصمم نباشد و در عوض، به شکل علنی بگوید که گروه 1+5 چقدر در طرح های پیشنهادی خود به ایران، ابتکار نشان داده است؛ بدین ترتیب، ایرانی ها متوجه می شوند شکست خوردن مذاکرات در فصل بهار و تابستان امسال، چندان برای وجهه آنها خوب نیست. ما باید دنیا را برای این شرایط احتمالی آماده کنیم، تا آنها بپذیرند که در این مذاکرات، ما «آدم خوب ها» بوده ایم.

آینهورن: با این گفته شما موافقم که اگر مذاکرات شکست بخورد، همه دنبال مقصر خواهند بود؛ ما در طول یکسال اخیر شاهد بودیم که تیم (مذاکره کننده) فعلی ایران در دیپلماسی عمومی تبحر دارد. بسیاری از اعضای این تیم در غرب تحصیل کرده و زبان انگلیسی را خوب صحبت می کنند.

در واقع، این روزها مذاکرات به زبان انگلیسی صورت می گیرد. بنابراین، ایرانی ها احتمالاً استدلال های بسیار خوبی خواهند آورد، کما اینکه تاکنون چنین کاری کرده اند و به نظر می رسد که ایرانی ها، گروه منطقی در مذاکرات هستند.

شخصاً تصور نمی کنم که آنها گروه منطقی باشند، اما بیشتر دنیا اینگونه تصور می کند که گروه 1+5 و بالاخص آمریکا در مذاکرات از خود سرسختی نشان می دهد: این تصور، اشتباه است و دولت آمریکا، بالاخص در صورت خودداری ایران از انعطاف پذیری در روند مذاکرات، باید محتوای گفتگوها را (برای اطلاع عموم) منتشر کند.

موضع دولت آمریکا تاکنون این بوده است که ما نمی خواهیم مذاکرات علنی باشد، بنابراین لزومی ندارد همه ایده ها را منتشر کنیم؛ ولو اینکه ایده ها منطقی هستند و ایران باید آنها را بپذیرد. این دیدگاه دولت آمریکا قابل درک است، اما این مسئله (غیرعلنی بودن گفتگوها) در آینده می تواند مشکل ساز شود؛ بنابراین دولت آمریکا باید رویکرد دیپلماسی عمومی خوب را در پیش بگیرد.

گمان می کنم کارشناسان، مطالب جالب و اندیشه های بسیاری برای شما عنوان کرده اند که می توانید درباره آنها سؤال بپرسید. بنابراین در اینجا سؤالات شما را از کارشناسان برنامه می شنویم؛ لطفاً بعد از دریافت میکروفون خود را معرفی کنید و سؤال هایتان را به شکل خلاصه بپرسید.

سوال: ممنون، من «گرت میچل» هستم و باید بگویم پیشنهادات دکتر دیوید آلبرایت، برای من شباهت تکان دهنده ای با اظهارات دنیل پاتریک درباره مهار اسلحه و کنار گذاشتن تولید فشنگ دارد. در اینجا می خواهم دو سؤال کوتاه بپرسم، زیرا شنیدن پاسخ آنها برایم اهمیت دارد. نخست اینکه آیا تاکنون کسی این باصطلاح فتوای رهبر معظم ایران را دیده یا خوانده است؟ و دوم، نظر به اینکه رهبر معظم ایران در بیست و پنج سال اخیر، نوعی سیاست خارجی را با تمرکز بر آمریکا به عنوان شیطان ایجاد کرده است، آیا با نزدیک شدن روند مذاکرات به این مرحله، آیا هرگز ایده مذاکره با ایران و دیگر کشورها، بدون حضور آمریکا در پای میز گفتگو، بررسی شده است؟ با این شیوه، دیگر رهبر ایران ناچار نخواهد بود در برابر شیطان تسلیم شود.

گری سیمور، هماهنگ کننده سابق کاخ سفید در امور کنترل تسلیحات و تسلیحات کشتار جمعی: تا جایی که می دانم هیچ کسی فتوا را به شکل مکتوب ندیده است، اما اطمینان دارم وقتی زمان لازم فرابرسد، ایران نسخه مکتوب آن را در صورتی که بخشی از توافق باشد، منتشر خواهد کرد.

درباره پرسش دوم شما باید بگویم تنها راه دستیابی به موفقیت در مذاکرات، این است که توافقی بین واشنگتن و تهران حاصل شود؛ هیچ شیوه و فرمول دیگری را نمی توان تصور کرد که به توافق منجر شود، زیرا دو گروه درگیر اصلی بر سر مسئله هسته ای، تهران و واشنگتن هستند. هیچ واسطه ای در کار نیست که به نیابت از آمریکا وارد گفتگوها شود و با ایران به توافق برسد.

بنابراین، یکی از تحولات مثبت بعد از توافق بر سر طرح مشترک اقدام این است که هر روز بیشتر شاهد مذاکرات واقعی به شکل دو جانبه هستیم که در آن آمریکا نماینده گروه 1+5 است و دیگر اعضای گروه را برای حمایت از ابتکارات و طرح های خود مجاب می کند. با وجود این، امکان گفتگو با هفت یا هشت گروه مذاکره کننده اصلاً وجود ندارد، زیرا نشستن دور میز با همه این گروه ها برای بده بستان هایی که لازمه گفتگو است، امکان پذیر نیست. بنابراین، اگر به دنبال نشانه های مثبت در روند گفتگو هستید، یکی از آنها این است که ایرانی ها سرانجام موانع را پشت سر گذاشته اند تا به شکل مستقیم با آمریکایی ها در سطح کارشناسی دیدار و برای تنظیم متن توافق همکاری کنند. در بیشتر سال‌های نخستین دوره ریاست جمهوری باراک اوباما، زمانیکه من و باب آینهورن مستقیماً درگیر موضوع هسته‌ای بودیم، ایرانی ها از ملاقات با ما خودداری می کردند؛ ما بارها پیشنهاد دادیم که سر میز گفتگو بنشینیم تا مذاکره کنندگان درباره مسائل گفتگو کنند، اما آنها دستور داشتند با ما دیدار نکنند. حسن روحانی دستکم توانسته است رهبر معظم ایران را برای صدور اجازه لازم برای مذاکرات مستقیم، مجاب کند. البته (آیت الله) خامنه ای در محافل عمومی می گوید بسیار تردید دارم که توافق امکان پذیر باشد، زیرا بعید می دانم که آمریکایی ها حاضر باشند برنامه هسته ای ما را بپذیرند. می دانید حق با او است، آمریکا حاضر نیست، برنامه هسته ای ایران را بپذیرد!

آینهورن: آنطور که اطلاع دارم، حتی گفتگوهای دو جانبه سری بین آمریکا و ایران، حتی در همان دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد صورت گرفت. احتمالاً شما به یاد دارید که در فاصله سالهای 2003 تا 2005 میلادی، گروه موسوم به «ئی 3» متشکل از آلمان، انگلیس و فرانسه، بدون حضور نماینده آمریکا با ایران دیدار کرد، اما این مذاکرات راه به جایی نبرد؛ این مسئله نیز مؤید اظهارات گری سیمور است که آمریکا را بازیگر کلیدی در روند گفتگوها می داند.

سوال: باید اقرار کنم که با خواندن عناوین خبری امروز، دیگر نمی توانم مانند کارشناسان حاضر در برنامه به مذاکرات در هفت ماه آینده خوش بین باشم؛ ما درباره تحریم ها و اینگونه مسائل صحبت کردیم، اما گروه دیگری به نام اسرائیل وجود دارد که می تواند بعد از هفت ماه اقدام کند، البته مشروط بر اینکه در هفت ماه آینده، پیشرفتی بیش از آنچه تاکنون شاهد بوده ایم، رخ ندهد. می خواهم بدانم اگر بعد از هفت ماه، پیشرفتی در مذاکرات حاصل نشود، اسرائیل و آمریکا چه خواهند کرد؟

اِدوارد لِوین: می خواهم به نکته ای کلی اشاره کنم که نه فقط به سؤال شما، بلکه به برخی اظهارات دیگر کارشناسان حاضر در برنامه ربط دارد؛ بهترین پاسخ برای بسیاری از سؤالات این است که ما نمی دانیم! ما در اوضاع مبهم قرار داریم و بهتر است به جای پیش بینی، زمانیکه صادقانه بگویم مبنای لازم برای اینگونه پیش بینی ها وجود ندارد، ابهام را بپذیریم. با وجود این، سؤال شما به نکته جالبی اشاره دارد که کاملاً آن را بررسی نکردیم و آن هم این است که آیا طرح مشترک اقدام می تواند به نقطه ثابتی در آینده نامعلوم تبدیل شود و پیامدهای این مسئله خوب است یا بد؟ حدسم این است که اگر همکاران کارشناس مرا که تخصص بیشتری دارند، تحت فشار بگذارید، آنها نیز خواهند گفت نمی دانیم، مطمئن نیستیم! اوضاع کنونی قطعاً بهتر از شرایطی است که قبل از طرح مشترک اقدام وجود داشت، اما این خطر وجود دارد که این طرح، سد راه دستیابی به توافق واقعی شود، زیرا بعد از توافق نهایی، ادامه وضع کنونی، در وهله دوم بهترین راهکار به شمار می رود. گمان می‌کنم بحث ها درباره افزایش تحریم ها نیز برای آن است که تهران را به تصمیم گیری وادارد، تا همه ما از این وضع مرگبار و فوق العاده راحت خارج شویم.

گری سیمور: اکثر شرکای ما در گروه 1+5، البته به جز احتمالاً فرانسه، کاملاً از وضع کنونی رضایت دارند؛ زیرا ما موفق شدیم بخش های زیادی از برنامه هسته ای ایران را متوقف کنیم و نظام کلی تحریم ها نیز باقی مانده است. من این سخن را از زبان برخی از همکاران اسرائیلی خود شنیده ام؛ آنها نیز معتقدند اوضاع کنونی گرچه مشکل را حل نکرده، دستکم توانسته است زمان را برای برنامه هسته ای ایران آهسته کند و حتی به حال سکون در بیاورد. بنابراین می توان استدلال کرد تمدید طرح مشترک اقدام، دستکم اوضاع را ثابت نگه داشته است.

با وجود این، شخصاً معتقدم در این دور از گفتگوها دیگر کسی تحمل آن را ندارد که توافقنامه موقت بدون محدودیت پیوسته در آینده نامعلوم تمدید شود، مگر اینکه ثابت شود واقعاً در رسیدگی به برخی مسائل دشوار گفتگوها پیشرفت هایی حاصل شده است. بنابراین، دولت اوباما در فضایی سیاسی فعالیت می کند که باید نشان دهد پیشرفت کرده است. اوباما نمی تواند به اتلاف وقت در زمان باقی مانده از دوران ریاست جمهوری خود و حفظ اوضاع کنونی بسنده کند. البته همان طور که گفتم بسیاری از اسرائیلی ها نیز مخالفت چندانی با ادامه اوضاع کنونی ندارند.

دیوید آلبرایت: من هیچ یک از پیامدها را اجتناب ناپذیر نمی دانم؛ فرضاً اعتقاد ندارم که حمله نظامی اسرائیل امری اجتناب ناپذیر است. در واشنگتن اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد و گاه اظهاراتی می شنویم مبنی بر اینکه اگر به توافق نرسیم، جنگ خواهد شد. گمان نکنم این اظهارات صحت داشته باشد، زیرا توافق برای هر دو طرف منافعی دارد و هر دو آنها انگیزه دارند که اجازه ندهند تنش ها از کنترل خارج شود. بنابراین، احتمال آن وجود دارد که در صورت پایان توافق (موقت)، جایگزینی غیر از جنگ یا تحریم های شدید برای آن پیدا شود. برای پی بردن به اینکه مقامات اسرائیل به چه فکر می کنند، نباید فقط بنیامین نتانیاهو را ملاک قرار داد؛ تصور نمی کنم اسرائیلی ها بخواهند جنگ راه بیندازند. آنها می دانند که اگر بخواهند حمله کنند، فقط یکبار قادر به چنین کاری خواهند بود و ایران می تواند دوباره تأسیسات خود را بازسازی کند. اسرائیلی ها این را می دانند که حمله نظامی باید در قالب راهبردی باشد که به برنامه هسته ای ایرانی ها پایان دهد و آنها قادر نیستند چنین کاری کنند. شخصاً نیز چندان انگیزه ای داخل آمریکا برای حمایت از اسرائیلی ها (در اقدام نظامی) نمی بینم.

آینهورن: اگر مذاکرات در پایان ماه ژوئن سال آینده شکست بخورد، اسرائیلی ها چه کار خواهند کرد؟ این بستگی دارد که ایران چه کار کند؛ اگر ایرانی ها به شکل خصمانه فعالیت های هسته ای خود را تشدید کنند، اسرائیل به شدت نگران خواهد شد؛ اما اگر برخورد ایرانی ها با موضوع، همان طور که همه نشانه ها حکایت دارد، هوشمندانه باشد، آنها به آرامی کارشان را دنبال خواهند کرد و چه بسا برخی دستگاه ها را که تاکنون با گاز (اورانیوم) تغذیه نشده است، روشن کنند. شاید هم برنامه های هسته ای خود را در حاشیه افزایش دهند، اما آنها از اقدامات بسیار تحریک آمیز خودداری خواهند کرد. اگر ایرانی ها هوشمندی لازم را داشته باشند و چنین کاری کنند، اسرائیلی ها به ستوه می آیند، اما دیگر نیاز مبرم برای آغاز حمله نظامی را احساس نخواهند کرد.

سوال: «استفنی کوک» از «هفته نامه اطلاعات هسته ای» هستم؛ می خواهم دو سوال را از شما باب آینهورن بپرسم. نخست اینکه اگر فرض را بر این بگذاریم که هدف مذاکرات، ساماندهی برنامه هسته ای ایران است تا ایرانی ها در ادامه راه برای غنی سازی با اهداف تجاری توجیه لازم را داشته باشند، آمریکا تا چه اندازه به همکاری با روسیه برای تنظیم جزئیات مربوط به توافق هسته ای با ایرانی ها، توجه دارد؟ البته در اینجا منظورم توافق نه فقط بر سر رآکتورها، بلکه درباره سوخت هسته ای است که هنگام اعلام شدن بسیار مبهم بود.

دوم اینکه، به اعتقاد من اگر ایرانی ها تیزهوش باشند، به خودشان می گویند دستگاه های سانتریفیوژ کنونی ما افتضاح است و باید سانتریفیوژهای بهتری داشته باشیم، پس باید بر تحقیقات و توسعه تمرکز کنیم. ایرانی ها به خودشان می گویند ما که اکنون به ظرفیت غنی سازی (بالا) نیاز نداریم، پس بگذارید در این زمینه به غربی ها امتیاز دهیم و آینده نگر باشیم. با وجود این، برنامه هسته ای به قدری جنبه نمادین برای ایرانی ها پیدا کرده است، که چنین کاری برایشان دشوار خواهد بود؛ اما بگذارید فرض کنیم ایرانی ها نهایتاً راضی شوند بر سر ظرفیت غنی سازی مصالحه کنند، آمریکا چقدر می تواند درباره مدت اجرای توافق نهایی مصالحه کند؟

آینهورن: من هفته پیش در مسکو بودم و با مقامات روسیه درباره این موضوع گفتگو کردم. گمان می کنم به رغم مشکلات موجود در روابط دو جانبه آمریکا و روسیه، مقامات روسیه نقش سازنده ای در روند مذاکرات (هسته ای) با ایران ایفاء کرده اند. ایفای نقش سازنده نیز همسو با منافع آنها است. روس ها نمی خواهند ایرانی ها، ظرفیت غنی سازی در مقیاس صنعتی داشته باشند؛ روسیه علاقه مند است سوخت راکتورهای هسته ای را که به تهران می فروشد، خودش تأمین کند. در توافق اخیر که چند هفته پیش صورت گرفت، اعتقاد روسیه این بود که خودش باید سوخت هر گونه راکتور اضافی را تأمین کند و اگر ایران با این موضوع توافق کند، دیگر جایی برای استدلال ایران مبنی بر اینکه به ظرفیت غنی سازی بومی در مقیاس وسیع نیاز دارد، باقی نخواهد ماند. همچنین بحث هایی درباره انتقال بیشتر ذخایر اورانیوم کم غنی شده ایران به روسیه صورت گرفت که گزارش های آن منتشر شده است. تا جایی که می دانم جزئیات این اقدام مانند اینکه چه میزان باید اورانیوم فرستاد شود، هنوز روشن نیست، اما اگر این اقدام عملی شود، گام بسیار مثبتی خواهد بود. زیرا همان طور که در اظهارات دیوید آلبرایت مطرح شد هر قدر ذخایر اورانیوم کم غنی شده کاهش یابد، دست شما برای پذیرش تعداد سانتریفیوژهای بیشتر، باز خواهد شد. بنابراین، مقامات روسیه نقش سازنده ای البته همسو با منافع خودشان ایفاء کرده اند. البته انتقال ذخایر اورانیوم کم غنی شده به روسیه، هزینه هایی دارد؛ این سؤال نیز مطرح است که آیا اورانیوم غنی شده ایران به لحاظ فنی برای تولید سوخت هسته ای مناسب است یا نه، که این نیز می تواند هزینه های دیگری را به همراه داشته باشد؛ بسیاری از جزئیات هنوز روشن نیست، اما روس ها نقش سازنده ای ایفاء کرده اند و این کار را ادامه خواهند داد.

در خصوص این سؤال که اگر همه مسائل حل و فصل شود، آمریکا تا چه اندازه می تواند درباره مدت توافق نهایی انعطاف پذیری نشان دهد، باید بگویم دوره توافق نهایی، اهمیت بسیار زیادی دارد؛ این یکی از حوزه هایی است که آمریکا در آن سرسختی زیاد نشان داده است. ایرانی ها، دوره توافق بسیار کوتاه را در حد پنج سال مطرح کرده اند، زیرا می خواهند همه محدودیت ها پایان یابد تا بتوانند فوراً ظرفیت غنی سازی خود را به مقیاس صنعتی برسانند؛ اما این کار، زمان دستیابی به آستانه گریز را به میزان قابل توجهی کاهش می دهد و این امر پذیرفتنی نیست. شخصاً معتقدم محدودیت ها باید برای مدت طولانی و ترجیحاً تا پانزده سال ادامه داشته باشد. این زمان برای اینکه ایران نشان دهد به تعهدات خود پایبند است و اعتماد را به مقاصد صلح آمیز خود بازگرداند، کافی است. دیوید آلبرایت: اینگونه نیست که سانتریفیوژها بحث مجزایی باشد و بر سر تعداد سانتریفیوژهای IR-1 که قرار است باقی بماند، بده بستان وجود داشته باشد. مشکل تحقیقات و توسعه درباره سانتریفیوژها این است که در صورت موفقیت، دستگاه های به مراتب قدرتمندتر ساخته خواهد شد؛ بنابراین، ایرانی ها در این شرایط اگر تصمیم داشته باشند برنامه هسته ای سری داشته باشند، به سانتریفیوژهای به مراتب کمتری نیاز خواهند داشت.

می دانم که نهایتاً میزان «سو» (SWU) اهمیت دارد، اما ایرانی ها تابستان امسال این بحث را به شیوه کاملاً غیرسازنده عنوان کردند؛ زیرا «سو» را می توان با کم کردن سرعت (چرخش) سانتریفیوژها کاهش داد. این مسئله دقیقاً به برداشتن پا از روی پدال گاز شباهت دارد، اما در اینجا می توان بلافاصله دوباره پا را روی پدال گاز قرار داد؛ بنابراین میزان سو که ایرانی ها مطرح کردند، واقعاً بی معنا است و دوباره می توان گفت فرضاً با توجه به میزان سو که شما ایرانی ها در سانتریفیوژها تولید می کنید، به این تعداد سانتریفیوژ نیاز دارید. در اینجا می توان میزان سو را به تعداد سانتریفیوژهای لازم تبدیل کرد، اما اصولاً این رقم مبتنی بر سانتریفیوژها و توانمندی های کنونی تعیین خواهد شد. بخش تحقیق و توسعه سانتریفیوژها مشکل ساز است، زیرا ایرانی ها اطلاعات چندانی درباره قابلیت سانتریفیوژهای جدید فاش نمی کنند و فرضاً در مرحله آزمایشی، اطلاعات لازم درباره این دستگاه ها را در اختیار آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار نخواهند داد.

سوال: گرِگ از انجمن کنترل تسلیحات هستم؛ می خواهم اندکی بیشتر به توافق روسیه و ایران که باب آینهورن بدان اشاره کرد، بپردازم. اکنون که ایران تمایل خود را نه فقط برای احداث رآکتور های جدید این کشور از سوی روسیه، بلکه برای مشارکت روسیه در تأمین سوخت رآکتورها و خارج کردن سوخت مصرف شده نشان داده است، روشن است که ایرانی ها عملاً بحث نیاز داشتن به تعداد زیاد سانتریفیوژها در آینده را زیر سؤال برده اند. می خواهم بپرسم نظر به ویژگی های بیان شده درباره رهبر معظم ایران و مخالفت های او با محدود شدن توانمندی های ایران، چرا رهبر ایران، چنین توافقی با روسیه را تأیید کرده است؟

گری سیمور: گمان می کنم روایت ایرانی ها از اینکه باید به شکل مستقل، ظرفیت لازم برای تولید سوخت رآکتورهایشان را داشته باشند، به این علت که نمی توانند به روسیه یا هیچ تأمین کننده دیگری در خارج اطمینان کنند، جذابیت زیادی دارد؛ این تفکر (داخل ایران) از حمایت عمومی گسترده برخوردار است. بنابراین، تصور نمی کنم توافق با روسیه با استدلال ایران مبنی بر اینکه نهایتاً برای تهیه سوخت به غنی سازی در مقیاس صنعتی نیاز دارد، منافات داشته باشد. البته بدیهی است که چنین قابلیتی، گزینه بسیار پررنگ دستیابی به تسلیحات هسته ای را به شکل علنی یا مخفیانه، در اختیار آنها قرار خواهد داد.

 آینهورن: آنها کمک روسیه را نیز دریافت کرده اند؛ آنها می خواهند توافق کنند که روسیه، سوخت رآکتورهای جدید را تأمین کند، اما به حفظ توانمندی های خود در وضع آماده باش علاقه مند هستند تا در صورت خلف وعده روسیه یا بروز حادثه ای که دسترسی ایرانی ها به سوخت هسته ای را قطع کند، توانایی لازم را به شکل آماده و قابل بهره برداری داشته باشند. البته ایرانی ها می خواهند این را در کنار تعهد مقامات روسیه به تأمین سوخت هسته ای داشته باشند.

سوال: یکی از پژوهشگران مدعو در مؤسسه بروکینگز هستم؛ می خواستم از دکتر آلبرایت، سؤالی درباره ابعاد نظامی احتمالی که در سخنان ابتدایی خود مطرح کردند، بپرسم. آیا ممکن است برای ما شرح دهید که این ابعاد نظامی احتمالی (برنامه هسته ای ایران) پس از سال 2003 میلادی چیست؟ این را می پرسم، زیرا گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی در هشتم نوامبر سال 2011 میلادی با جزئیات زیاد به اقدامات مربوط به قبل از سال 2003 میلادی اشاره کرده بود، اما در رابطه با سالهای بعد از آن ابهامات زیادی داشت.

ظاهراً، دستگاه اطلاعاتی آمریکا نیز به اینکه فعالیت های نظامی (ایران در برنامه هسته ای) بعد از آن تاریخ نیز ادامه پیدا کرده است، چندان اعتقادی ندارد. شما اشاره کردید که حل و فصل ابعاد نظامی احتمالی، دریچه مهمی را برای نهایی کردن توافق جامع هسته ای خواهد گشود؛ این منطق و استدلال شما را می پذیریم، اما می خواهم بدانم آیا واقعاً حاضرید مسائل مطرح درباره ظرفیت غنی سازی اورانیوم، دوره توافق نهایی، کاهش تحریم ها و تدابیر لازم برای راستی آزمایی را نادیده بگیرید، فقط برای اینکه درباره قضیه ای شفاف سازی کنید که پیش از سال 2003 میلادی قطعاً به شکل چشمگیر وجود داشت، اما اکنون دیگر اینگونه نیست؟

دیوید آلبرایت: حل و فصل ابعاد نظامی احتمالی برنامه هسته ای ایران، بخش اساسی هر گونه توافقی خواهد بود؛ شیوه های متفاوتی برای رسیدگی به مسئله وجود دارد و من در مقالات گوناگون، امتیازاتی را پیشنهاد داده ام که می توان در این خصوص واگذار کرد. با وجود این، حل و فصل ابعاد نظامی احتمالی را بخش اساسی هر گونه توافق می دانم که اگر حل نشود، نتیجه آن دستیابی به توافقی است که قابل راستی آزمایی نیست و به اعتبار آژانس بین المللی انرژی اتمی به عنوان یک نهاد بسیار ارزشمند بین المللی لطمه می زند.

ما از دیگر تجربیات آموخته ایم که اگر به پیشینه و تاریخ فعالیت کشورها پشت کنید، شکست خواهید خورد. کافی است به تجربه عراق در سال 1991 میلادی نگاه کنید؛ همچنین در اوایل دهه 1990 میلادی نیز زمانیکه آفریقای جنوبی از پیشینه (فعالیت های) خود چیزی نمی گفت، آنها قادر نبودند راستی آزمایی کنند که آیا آفریقای جنوبی، برنامه تسلیحات هسته ای خود را کنار گذاشته است؛ بنابراین آنها (غربی ها) این تجربه را با زحمت فراوان آموختند که اگر قرار است نظام راستی آزمایی معتبری ایجاد شود، فعالیت های گذشته اهمیت دارد.

در خصوص ابعاد نظامی احتمالی نیز آژانس بین المللی انرژی اتمی نسبتاً محتاط بوده است. آن طور که می دانم، مسائلی در زمینه محاسباتِ مرتبط با تسلیحات هسته ای وجود دارد؛ دولت آمریکا نیز اخیراً مرکزی در ایران را که گفته می شود در سال 2011 میلادی فعالیت خود را آغاز کرده است و ریاست آن را «محسن فخری زاده» بر عهده دارد و در آن فعالیت های مرتبط با تسلیحات هسته ای صورت می گیرد، تحریم کرد. بنابراین، گمان می کنم آژانس بین المللی انرژی اتمی به شکل گسترده ای هنوز نگران اقدامات برخی افراد است که پیش از سال 2003 و 2004 میلادی، در این برنامه تسلیحات هسته ای فعالیت می کردند.

اِدوارد لِوین نماینده کنگره و عضو مرکز کنترل تسلیحات و منع تکثیر آمریکا: بخش زیادی از اهمیت ابعاد نظامی احتمالی (برنامه هسته ای ایران) به آثار آن برای راستی آزمایی در آینده باز می گردد؛ یوکیا آمانو مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی در سخنرانی چند هفته پیش خود در اینجا، کاملاً انتظارات خود را درباره اینکه می خواهد شاهد چه چیزی در توافق (جامع هسته ای) باشد، روشن کرد؛ او خواستار دسترسی به تأسیسات، کارکنان و اطلاعات (برنامه هسته ای ایران) است.



حامد علوی، ایران هسته ای- در حالی که دولت در میانه دور جدید مذاکرات با گروه 1+5 قرار دارد، جریان اصلاح طلب تلاش عجیب و غیرمنتظره ای را برای تضعیف موضع دولت در مذاکرات آغاز کرده است.

روز چهاشنبه 26 آذر 1393 (17 دسامبر 2014) چند تن از چهره های نزدیک به طیف های تندروی جریان های اصلاحات و فتنه با حضور در نشستی در دانشگاه تهران به طرزی کم سابقه دستاوردهای هسته ای کشور را زیر سوال برده و آنها را بی ارزش خواندند.

در این نشست که ظاهرا از سوی انجمن اسلامی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران (نزدیک به حزب غیر قانونی مشارکت) برگزار شده افرادی نظیر احمد شیرزاد، صادق زیباکلام و داوود هرمیداس باوند، سخنانی مطرح کرده اند که نظیر آن را صرفا در ادبیات مقام ها و کارشناسان اسراییلی درباره برنامه هسته ای ایران می توان دید.

به عنوان نمونه، احمد شیرزاد در این نشست گفته است: «کشور ما منابع اورانیوم ناچیزی دارد،20هزار مگاوات برقی که مدعی تولید آن هستیم چیزی جز وابستگی مطلق ما به روسیه ندارد. سؤال ما اینست که اگر ما بجای 10هزار سانتریفیوژ،یک عدد داشته باشیم چه فرقی می کند»؟!

صادق زیباکلام هم گفته است: «هیچ نوآوری علمی در رابطه باهسته ای وجودندارد. می گویند انرژی هسته ای 250صنعت بوجودمی آورد، یکی ازآنها رابه من بگویند. اشغال سفارت امریکا، همچنان از منافع ملی قربانی می گیرد»!

گذشته از استدلال های کودکانه مطرح شده در این سخنان که نشان دهنده اوج کم سوادی لیدرهای جریان فتنه در ایران است، سوال اصلی این است که انجمن اسلامی دانشگاه تهران که در سیطره جریان های اصلاح طلب خارج از دانشگاه قرار دارد، در حالی که تیم مذاکره کننده هسته ای در ژنو مشغول مذاکره است، چه هدفی از برگزاری این نشست داشته است؟

برخی اطلاعات موجود نزد «ایران هسته ای» حکایت از آن دارد که اصلاح طلبان حتی سازش های انجام شده از سوی دولت حسن روحانی و تیم وی را هم ناکافی می دانند و معتقدند این دولت باید گردد.

پیش از این برخی اعضای این جریان مامور به جمع آوری اطلاعاتی شده بودند که ثابت کند ضرر تداوم برنامه هسته ای در ایران بیش از سود آن است.

در مجلس ششم نیز همین جریان بدل به سخنگوی امریکا و اسراییل در ایران شده و طرحی 3 فوریتی را برای تصویب پروتکل الحاقی مطرح کرد که حسن روحانی خود جزو برجسته ترین مخالفان آن بود.

پرسش مهمی که اکنون دولت بویژه وزارت خارجه باید به آن پاسخ بدهد این است که چه عقیده ای درباره این نشست و اظهارات مطرح شده در آن دارد و آیا این اقدام را یک گام بزرگ در جهت تضعیف موضع مذاکراتی ایران ارزیابی می کند یا خیر؟

این امر بویژه از این حیث اهمیت دارد که دولت تاکنون کوچکترین انتقاد از ناحیه اصولگرایان را با توهینه آمیز ترین ادبیات ممکن پاسخ داده است.


روزهاى سال، به طور طبیعى و به خودى خود همه مثل همند؛ این انسان‌ها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزى را از میان روزهاى دیگر برمی‌کشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمى نگه میدارد تا راهنماى دیگران باشد.

روز نهم دى هم از همین قبیل است؛ یعنى برخاسته از بصیرت است، از دشمن‌‌‌‌‌شناسى است، از وقت‌‌‌‌‌شناسى است، از حضور در عرصه‌ مجاهدانه است.

نهم دی 88، حادثه کوچکی نیست بلکه آن حرکت عظیم و ماندگار مردمی، شبیه حرکت بزرگ ملت در روزهای اول انقلاب است و باید تلاش شود در «سالگرد این حماسه»، حرف اصلی ملت ایران، یعنی حرکت در سایه دین و تحقق وعده‌های الهی تبیین شود. امام خامنه‌ای

9 دی در گذار از 8 ماه فتنه پیچیده‌، آخرین حلقه از اتفاقات تلخ و ناخوشایندی بود که با آفرینش آن، حلاوت پشتیبانی مردم از انقلاب‌شان ذائقه انقلاب اسلامی را شیرین کرد و از پی آن گرد و غبار 8 ماه آتش‌افروزی در خیابان‌ها و مساجد و پاره کردن عکس امام روح‌الله و شعارهای ضد فلسطینی و ضد مقاومت و آتش روزه‌خواری علنی و حمله به پایگاه بسیج و مردم بی‌دفاع و حمله به اموال عمومی و نهایتاً آتش جسارت به خیام ابا عبدالله در خیابان‌های تهران و عزاداران حسینی در هنگامه عزا و ماتم برای امام شهیدشان فرونشست و اینگونه نهم دی به تعبیر پیر انقلاب پرچم راهنمایی دیگران و روزی «متمایز» شد.

خبرگزاری فارس در پنجمین سالگرد حماسه 9 دی با انتشار ویژه‌نامه‌ای به بررسی ابعاد مختلف آفرینش حماسه 9 دی و چرایی مانایی آن در تاریخ انقلاب اسلامی پرداخته است.

این ویژه‌نامه شامل هفت بخش با عناوین («رهبرمعظم انقلاب»، «گفت‌وگو»، «گزارش»، «عکس و پوستر»، «اینفوگرافی»، «فیلم» ، «صوت») است.

در وصف دروغ و ماهیت غیر قابل تحمل آن مطالب فراوانی از سوی انبیای خدا، انسان‌های پاک و حتی مردم عادی نقل شده است، از دشمن خدا خطاب شدن دروغگو تا طبقه بندی آن به عنوان یکی از هفت گناه کبیره که موجب عذاب خداوند می‌شود. ایرانیان باستان نیز دروغ یا دروج را دیوی می‌دانستند که انسان را به خشم خود گرفتار می‌کند و زندگی و جهان را تباه می‌کند.

شاید این تعبیر باستانی بتواند توصیفی درست از آنچه که دروغ و فن دروغ گویی بر سر انسان قرن بیست و یکم آورده است دانست؛ انسانی که خود را با دروغ می‌فریبد و با گرفتار شدن در این دام شیطانی خود را نیز تباه و نابود می‌کند.

در جریان حوادث پس از انتخابات نیز سران فتنه نیز که خود از سوی مردم طرد شده بودند، احساس می‌کردند با دروغگویی‌های پیاپی می‌توانند تا بار دیگر خود را به یکه تاز عرصه سیاسی کشور تبدیل کنند؛ اما دریغ از این که آن ها با پی گرفتن این شیوه خود را گرفتار خشم ناشی از زدن دست رد مردم بر سینه خود کردند و مسیر نابودی خود را فراهم کردند.

دروغ هایی که به طور مستقیم آبرو و حیثیت نظام را زیر سئوال بردند و به صورت مداوم از سوی سران فتنه تکرار می‌شدند. روشی که بی شباهت به روش «گوبلز» وزیر تبلیغات آلمان نازی نبود. از نظر این تئوریسین جنگ روانی، این جنگ مستلزم آن است که دروغ چنان عظیم باشد که هیچ کس باور نکند که «کسی آنقدر گستاخ باشد که چنین بی‌شرمانه حقیقت را تحریف کند.» اولین مورد استفاده دروغ بزرگ در این جمله معروف او مستند شده است: «در دروغ بزرگ همواره نیروی قابل باور بودن موجود است.»

از این رو پراکنده کردن اخبار دروغی هم چون تجاوز به دستگیر شدگان، مطرح کردن نام افراد مجهول الهویه‌ای همچون ترانه موسوی و سعیده پورآقایی به عنوان قربانی و کشته سازی‌های پیاپی، همگی در راستای این استراتژی صورت گرفت. استراتژی که بر مجموعه ای از دروغ های ریز و درشت، مصادره نمادها و روزهای متعلق به نظام، توجه بیش از اندازه به جزییات و سوء استفاده از مقدسات متمرکز بود.

این راهبرد با همه ویژگی‌های خود همچون دروغ بزرگ بر تکرار زیاد اصرار می‌کند، هیچ‌وقت خطا و تقصیر خود را نمی‌پذیرد و هر تقصیر و اتفاق بدی را بر گردن دشمن خود می اندازد. این نوشته کوتاه مروری است بر چند دروغ که رسوا شدن آن ها فتنه‌گران را قدم به قدم به سمت بی آبرویی و نابودی نزدیک کرد.

ترانه موسوی، گام اول

ترانه موسوی را اغلب مردم می‌شناسند نه این که نام دو کلمه‌ای مربوط به نام بازیگر و یا شخصیت معروفی باشد. بلکه در حقیقت این نام آغازگر موجی از اهانت و اتهام به نظام جمهوری اسلامی بود که هم‌زمان با مطرح شدن آن موج سنگینی از تبلیغات معترضانه در شبکه‌های خبری مختلف شروع شد.

نحوه آغاز این ماجرا مربوط به زمانی است که اولین بار خبر دستگیری چنین فردی توسط نیروهای به اصطلاح لباس شخصی و بعد تجاوز و شکنجه وی در سایت ها و وبلاگ‌های معارض همچون «ایرانیان چپ»، «زیرزمین» و «چریک آنلاین» منتشر شد. روایتی که البته پر از تناقض و مطلب بی سر و ته بود و تنها به مطرح کردن برخی مسائل و اظهار نظرهای نامشخص محدود می‌شد. بر اساس روایت این سایت ها دختر جوانی به نام ترانه موسوی، در تجمع غیر قانونی هفتم تیرماه در نزدیکی مسجد قبا حوالی خیابان شریعتی توسط نیروهای لباس شخصی دستگیر شده و پس از تجاوز به قتل رسیده است.

در این خبر جنجالی که به برخی از رسانه‌های غربی نیز راه یافت اطلاعاتی همراه با یک عکس از این دختر جوان منتشر گردید و اعلام شد که خانواده این دختر جوان پس از تماسی تلفنی از یک بیمارستان مبنی بر بستری شدن او، به بیمارستان مراجعه می‌کنند ولی دخترشان را در آنجا نیافته و مدتی بعد جسد سوزانده شده او را در منطقه‌ای دیگر می‌یابند.

اما همین داستان ناقص خوراک خوبی را برای رسانه‌های بیگانه برای خلق یک آقا سلطان جدید فراهم کرد. در واکنش به این موج تبلیغاتی، صدا و سیما نیز پس از مدتی با پخش یک گزارش خبری به بررسی صحت این ادعا بر اساس مدارک مستند پرداخت. در این برنامه رییس سازمان ثبت احوال به تشریح موقعیت افرادی می‌پردازد که نام آن ها ترانه موسوی است و البته مشخصات هیچ کدام نیز با فرد ادعایی تطابقی ندارد.

گرچه بلاگرهای جنبش سبز نیز شروع به مقابله به مثل کرده و با مطرح کردن فرضیه هماهنگی صدا و سیما و سازمان ثبت احوال با نیروی انتظامی صحت این گزارش را زیر سوال بردند.

در فاصله کوتاهی این شایعه به آن سوی مرزها کشیده شد و مک کارتر نماینده جمهوری خواه مجلس سنای آمریکا طی نطقی ماجرای نقل شده از سوی وبلاگ‌های مخالف نظام را بار دیگر تکرار می‌کند. با وجود این، پیگیری‌های برخی از رسانه‌های داخلی داستان منبع سخنرانی این سناتور آمریکایی ناتمام باقی می‌ماند و حتی منشی وی نیز از منابع اطلاعاتی رییس خود ابراز بی اطلاعی می‌کند. البته این آش آن قدر شور شد که حتی در نهایت برخی از مورخان و شخصیت‌های خارجی نیز نسبت به صحت این ماجرا ابراز تردید کردند.

در ادامه ماجرا با وجود نشانه‌های فراوانی درخصوص دروغ بودن اصل قصه، از جمله نبودن هیچ نامی از شاهدان ماجرا، انتشار تصویر قربانی در حداقل زمان و …، باز هم فتنه‌گران بر صحت ادعای خود تاکید کردند تا خط استراتژی دروغ بزرگ را تعقیب کرده باشند. از جمله اینکه مهدی کروبی در نامه خود به رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام بر درست بودن این ماجرا تاکید می‌کند. قوه قضاییه هم با تشکیل یک کمیته سه نفره بررسی مدارک موجود را آغاز می‌کند و از وی می‌خواهد تا مدارک خود را به این کمیته ارائه دهد. در نهایت این کمیته سه نفره چنین ادعایی را رد می‌کند و مدارک ارائه شده را فاقد سندیت عنوان می‌کند. گرچه به نظر، پرونده این ماجرا و مشخص شدن جعلی بودن اسناد این ماجرا با اظهار نظر و بررسی‌های کمیته سه نفر به اتمام رسیده باشد اما به طور حتم با مطرح شدن برخی اخبار از جمله مطالبی که در برخی سایت ها در خصوص شباهت نام و عکس همسر یکی از شرکای اقتصادی مهدی هاشمی که هم اکنون در خارج از کشور زندگی می‌کند با مشخصات ذکر شده از ترانه موسوی، این ماجرا زوایای تاریکی دارد که بررسی آن نیاز به گذشت زمان دارد.

سعیده پور آقایی، شهید زنده

«سعیده پورآقایی» نام دیگری بود که در گرماگرم اخبار ضد و نقیض، حسابی جارو جنجال به راه انداخت.

موضوع و متن داستان بسیار سر‌راست بود. دختری به نام «سعیده پورآقایی» از سوی نیروهای امنیتی دستگیر و پس از تجاوز در زندان به قتل می‌رسد و سر آغاز این بمب خبری از سوی چند سایت و وبگاه متعلق به جنبش سبز آغاز شد.

بنابر خبرهایی که در روز هشتم شهریور در «وبگاه موج سبز آزادی» و پایگاه اطلاع‌رسانی «پارلمان نیوز» منتشر شد، در متن اعلامیه ترحیم او آمده بود که وی دختر عباس پورآقایی مجروح شیمیایی دفاع مقدس بوده است.

بنا بر اخبار ادعایی، سعیده به دلیل فریاد الله اکبر بر روی پشت بام خانه‌ خود در خیابان دولت دستگیر شده بود و سپس مورد تجاوز و قتل واقع شده بود. همچنین گفته شد که پس از شناسایی جنازه او توسط مادرش در یک سردخانه صنعتی، این جنازه در قطعه 302بهشت زهرا دفن می‌شود. جالب اینکه در مراسم ختم وی نیز نمایندگانی از جنبش سبز از جمله میرحسین موسوی حضور پیدا می‌کنند و با مادر این دختر دیدار می‌کنند.

اگر مطالب منتشرشده از سوی وبلاگ‌ها و سایت‌های اینترنتی جنبش سبز مورد تحلیل قرار بگیرد، می‌توان چند نکته کلی را از آن استنباط کرد. اول این که این دختر تنها فرزند جانبازی شهید است و 4تن از عموهای وی نیز به درجه رفیع شهادت نائل شده اند. دوم، این دختر به همراه مادرش برای گفتن تکبیر به پشت بام رفته بودند که توسط مأموران امنیتی شناسایی شده و دستگیر می‌شود. مورد سوم، اینکه چند روز بعد به مادر دختر اطلاع داده می‌شود که جنازه سعیده در قطعه 302 دفن شده است. مراسم ترحیم وی در مسجد قلهک برگزار می‌شود.

آگهی ترحیمی هم حاوی عکس‌های پدر و عموهای شهید سعیده چاپ می‌شود و سایت نوروز، ارگان حزب منحله مشارکت، این شخص را در لیست کشته شدگان شهدای وقایع اخیر قرار می دهند و مانور زیادی بر روی آن انجام داده می شود.

اما بعد از چند روز اولین ابهام نسبت به این اخبار نه از سوی سایت‌ها دولتی بلکه از سوی یک روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب وارد می‌شود.

در یازدهم شهریورماه و پس از انتشار آگهی ترحیم سعیده پورآقایی که او را تنها فرزند جانباز شهید عباس پورآقایی معرفی کرده‌بود، مجتبی سمیع نژاد از روزنامه نگاران و نویسندگان اصلاح طلب با اعلام اینکه این خانواده را می‌شناسد، اطلاعات موجود را نادرست اعلام کرد. به گفته او پدر سعیده شهید نبوده بلکه به دلیل عارضه قلبی فوت کرده و او یک برادر و یک خواهر هم دارد. به این ترتیب انتشار عمدی اطلاعات غلط را نشانه تقلبی بودن مراسم ختم دانست.

همین مطلب و تحقیقات برخی از رسانه ها که کلید آن با اظهارات سمیع نژاد زده شد، بعدها نشان داد که سعیده‌پورآقایی یک دختر فراری است که چندین بار از خانه فرار کرده است. او هر بار پس از چند روز خودش برمی‌گشته یا اینکه دستگیر شده و به مادرش تحویل داده می شده است. پدر وی نیز چند سال پیش بر اثر ایست قلبی فوت نموده و هیچگاه به درجه جانبازی نائل نیامده است و هیچ یک از عمو‌هایش شهید نشده‌اند. بلکه همگی در قید حیات هستند.

در ادامه نیز دلیل برگزاری مجلس ترحیم زود هنگام نیز برای وی لو می‌رود. واقعیت ماجرا آن بود که پس از آخرین فرار سعیده پورآقایی از خانه و درخواست کتبی مادرش از یکی از مسئولین نظام برای یافتن وی، شخصی بدون معرفی خود طی تماسی تلفنی به مادر سعیده خبر دستگیری، قتل و دفن سعیده را می‌دهد. مادر سعیده نیز از این خبر دچار تشویش شده و ماجرا را با یک خانم و یک آقا به‌نام اشراقی (احتمالاً از بستگان یا آشنایان) در میان می‌گذارد. آقای اشراقی که با ستادهای موسوی در ارتباط بوده پیگیر پخش خبر، برپایی مراسم ترحیم، و احتمالاً چاپ آگهی و آوردن موسوی به مجلس ترحیم و باقی قضایا می‌شود. هزینه مراسم هم اصولاً توسط مادر سعیده پرداخت نشده است. چند روز پس از انتشار خبر قتل وی، سعیده پور آقایی با مادر خود بصورت مخفیانه تماس می‌گیرد و از زنده بودن خبر می‌دهد.

در نهایت با پخش مصاحبه تلویزیونی سعیده پورآقایی و اعتراف او به فرار از خانه، ساختگی بودن تمام ماجرای وی افشاء می‌گردد. پس از این واقعه نام «پور آقایی» نیز از لیست شهدای ادعایی متعلق به جنبش سبز حذف می‌شود.

عاطفه امام، آدم ربایی تشکیلاتی

دستگیری عاطفه امام از سوژه‌های دیگر خبری سال 88 بود که همانند ترانه موسوی و سعیده پورآقایی جار و جنجال فراوانی را برپا کرد. اولین اخبار در خصوص دستگیری عاطفه امام را سایت کلمه و پس از آن سایت نوروز و برخی از وبلاگ‌های فضای سایبر منتشر کردند.

متعاقب انتشار این خبر، همسر جواد امام در گفت‌وگو با سایت فراکسیون اقلیت مجلس از تماس تلفنی دخترش با وی خبر داد و اظهار داشت که او در این گفت‌وگوی تلفنی از نگهداری خود در یک سلول کوچک که در آن گربه‌ای نیز قرار دارد، خبر داده است.

مادر عاطفه امام همچنین ادعا کرد که در هنگام بازداشت از سر دخترش چادر کشیده و وی را برای اعتراف به ارتباط با برخی افراد سیاسی تحت فشار گذاشته‌اند.

انتشار این گفت‌و‌گو در سایت پارلمان نیوز سبب واکنش‌های مختلف، به خصوص از سوی اصلاح طلبان و برخی از اعضای خانواده عاطفه امام شد.

اولین واکنش نسبت به این خبر از سوی سایت خبری «جهان نیوز» انجام شد و یک منبع آگاه که این دستگیری را از سوی دستگاه‌های امنیتی بعید عنوان کرد. با پیگیری‌های بعدی مشخص شد دختر جواد امام در طول 28 ساعت بازداشت، 3 بار با منزل تماس گرفته است که تماس‌ها از چند کیوسک‌ تلفن واقع در شهرری برقرار شده است؛ در حالی که رویه دستگاه‌های امنیتی کاملا متفاوت با این قضیه است. با توجه به ساعت تماس و محل استقرار کیوسک تلفن در محیطی پرتردد به نظر می رسد که قابلیت بهره برداری و فضاسازی از سوی سوژه در صورت تمایل و یا فرار وجود داشت که حضور متهم در چنین محیط‌هایی از اصول کار امنیتی به‌دور است.

اما در این بین پس از گذشت یک روز از ادعای ربوده شدن عاطفه امام، وی در تماس با مادر خود ضمن اعلام رها شدنش در مرقد حضرت امام (ره)، مدعی شکنجه و تجاوز می‌شود. با پیدا شدن عاطفه امام، تحقیقات دستگاه‌های امنیتی در خصوص ربوده شدن وی آغاز می‌شود، و از همان ابتدا تناقضات فراوانی در خصوص ادعای‌های وی بروز می‌کند. وی از مراجعه به پزشک قانونی برای بررسی ادعای تجاوز خودداری می‌کند، اما با کمال آسودگی به این مسئله اذعان می‌کند. عاطفه امام پس از به اصطلاح آزادی هیچ اقدامی در تماس با خانواده خود نمی‌کند و آنتن نداشتن را دلیل این مساله ذکر می‌کند. این در حالی است که در بررسی‌های به عمل آمده مشخص گردید نامبرده در همان زمان 6 پیامک به یکی از دوستان خود فرستاده است.

با ادامه این تحقیقات و مشخص شدن این تناقضات در نهایت همسر جواد امام خبر دستگیری و بازداشت دختر خود را دروغ اعلام کرد و گفت: دختر بنده در اقدامی ماجراجویانه! و با توجه شرایط خاص روحی و روانی ناشی از دستگیری پدرش که موجب نگرانی خانواده و بنده شده بود،‌ چنین اقدامی را کرد که به همین خاطر از همه عذرخواهی می‌کنم. با اعتراف مادر عاطفه امام جعلی بودن ماجرای این آدم‌ربایی، پرونده ربوده شدن وی نیز مانند پرونده ترانه موسوی و سعیده پورآقایی بسته می‌شود و دروغی دیگر به دروغ‌های جنبش سبز اضافه می‌شود.

دفن ساختگی

احمد کارگرنجاتی از جمله اسامی بود که نام وی هم در بین کشته‌های پس از انتخابات درج شده بود؛ اما پس از مدتی زنده بودن وی اثبات شد. اولین بار نام کارگرنجاتی در لیست 72 تن کشته پس از انتخابات در سایت نوروز درج شد و دلیل مرگ وی نیز ضرب و جرح ذکر شده بود. مکان دفن احمد کارگرنجاتی هم قطعه 213 بهشت زهرا اعلام شده بود.

اما کارگرنجاتی واقعی که بنا به ادعای خود از سوی یکی از طرفداران جنبش سبز مجروح و در بیمارستان بستری شده بود با انتشار مطلبی در وبلاگش نسبت به انتشار این خبر واکنش نشان داد و اعلام حیات کرد.

کارگر نجاتی در وبلاگ خود با لحنی طنز نسبت به اینکه نام وی در کنار کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات آمده اعتراض کرد و با اشاره به ادعاهای قبلی سایت حزب مشارکت مبنی بر دفن شبانه تعدادی جسد بی‌نشان در بهشت زهرا(س) تهران نوشت: «چند وقتیه حرف از دفن مخفیانه اجساد میزدن و من باور نمی‌کردم! اما واقعا این دفن مخفیانه رو به قدری استادانه انجام دادن که حتی خود من هم نفهمیدم کی دفن شدم. اصلا اونقدر کارشون خوب بلد بودن که نفهمیدم کی کشته شدم. عجب دنیائیه این دنیای بعد از مرگ. همه چی عین قبل از مردنه و اصلا هیچی تغییر نکرده. البته هنوز کسی برای سوال و جواب سراغم نیومد یا شاید سوال و جواب هم مخفیانه انجام شده که خودم نفهمیدم.»

وی در عین حال در وبلاگ خود به زخمی شدنش اشاره می‌کند و می‌نویسد: «مدتی بود که به لطف دوستان سبزمون و با یک گلوله چند گرمی امریکایی یا شاید هم انگلیسی (بخاطر اینکه کالیبر گلوله از یک نوع سلاح نامتعارف در ایران بود) راهی بیمارستان شده بودم. البته هنوز بهبودی کامل حاصل نشده و بعد از یک مدت حرکت چهارپایی (به کمک دو عصا) به تازگی به لطف فیزیوتراپ و آب درمانی سه پایی (تک عصا) شدیم.»

پورنجاتی حتی در برنامه 20:30 نیز حضور پیدا کرده و به این مسئله اعتراض کرده و این خبر را غیر واقعی عنوان می‌کند.

وی بعدها در جمع دانشجویان دانشگاه تهران این گونه عنوان کرد: من در روز شنبه بعد از انتخابات در میان جمعیت هزار و پانصد نفری که در میدان فاطمی بودند به طرف میدان حرکت می‌کردم. در شلوغی ناگهان به زمین خوردم و احساس کردم که از پایم به شدت خون می‌آید. پس از آن به مدت یک ماه در بیمارستان بستری شدم. بعد از مشخص شدن دروغ گویی سایت‌های سبز، این سایت‌ها در یک اقدام هماهنگ شروع به تخریب وی کردند، از جمله وی را دستیار ارشد معاون سیاسی وزارت کشور و بازجوی خبرنگاران دوم خردادی عنوان کردند. گر‌ چه این اخبار به دلیل مشخص شدن دروغ گویی این سایت‌ها مجال کوچک‌ترین انعکاسی در جامعه و رسانه‌های خبری نیافت.

72 شهید انتخابات

پس از درگیری و آشوب‌های بعد از انتخابات، یکی از اصلی‌ترین موضوعاتی که هم مورد توجه مردم و نظام و هم مورد توجه جنبش سبز قرار داشت، تعداد کشته شدگان پس از انتخابات و ارتباط هر یک از کشته شدگان با دو طرف بود.

به صورت طبیعی پس از فروکش کردن درگیری حدس‌های متفاوتی در خصوص تعداد کشته شدگان در سایت‌های مختلف نقل می‌شد که از 50 نفر شروع و تا 140 نفر ختم می‌شد. اما اظهارنظرهای رسمی را در این خصوص علیرضا بهشتی، از راهبران اصلی ستاد موسوی، آغاز کرد. وی در مصاحبه خود با سایت کلمه، تعداد کشته شدگان وقایع پس از انتخابات را نزدیک به 72 نفر اعلام کرد که البته بی‌شباهت به تعداد کشته شدگان دشت کربلا نیز نبود. بهشتی در سخنان خود مدعی می‌شود که هیچ کدام از اعضایی که اسامی آن ها در این لیست آمده است، جزو نیروهای امنیتی و بسیج نبوده و باید تعداد شهدای بسیجی را به این لیست اضافه کرد. در این لیست اسامی سعیده پور آقایی و ترانه‌موسوی نیز به عنوان کشته شدگان دیده می‌شود.

سایت‌های خارجی نیز در این بین به نقل آمارهای مختلف می‌پردازند؛ از جمله روزنامه گاردین چهل روز پس از انتخابات از کشته شدن حداقل 80 نفر از معترضان در جریان ناآرامی‌های ایران خبر داد. کمیته پیگیری حقوق بازداشت‌شدگان و آسیب‌دیدگان حوادث بعد از انتخابات که از جانب میرحسین موسوی و مهدی کروبی تشکیل شد هم از مراجعه خانواده‌های 46 نفر از مفقودان رویدادهای اخیر که هیچ آگاهی از آنان در دست نیست به این کمیته خبر داده‌است. "کمیته بین‌المللی مبارزه با اعدام” هم فهرستی از نام و مشخصات 66 نفر را که در ناآرامی‌های اخیر کشته شده‌اند منتشر کرده‌است. سایت نوروز نیز از کشته شدن صدها نفر در جریان حوادث پس از انتخابات خبر داد. اما به تدریج و با پیگیری‌های مختلف مشخص شد، بسیاری از این افراد زنده هستند.

از طرف دیگر نمایندگان مجلس با تشکیل کمیته ویژه بررسی حوادث پس از انتخابات، به تحقیق و تفحص از این حادثه پرداختند که یکی از محورهای آن تعیین دقیق کشته‌های پس از انتخابات بود. این کمیته پس از تحقیق و بررسی‌های پیاپی و دریافت اسناد و مدارک مربوطه، تعداد کشته شدگان در حوادث را 36 نفر، یعنی دقیقا نصف تعداد اعلام شده توسط علیرضا بهشتی، اعلام می‌کند. بنابر این گزارش از این تعداد کشته شده در جریان حوادث پس از انتخابات، 3نفر مجهول الهویه و 3نفر دیگر نیز جزو کشته شدگان مجموعه کهریزک هستند. باید در نظر داشت که تعدادی از کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات از نیروهای بسیجی و مردم عادی بوده اند. پس از انتشار گزارش تحقیق و تفحص مجلس، کمیته سه نفره قوه قضاییه نیز مستندات ارائه شده از سوی میرحسین موسوی و کروبی در خصوص تعداد کشته‌های حوادث پس از انتخابات را رد می‌کند که خود کروبی نیز در نامه دوم خود به این کمیته این اشتباه خود را می‌پذیرد. با مشخص شدن نتایج تحقیقات این دو مرجع و همچنین تحقیقات دیگری که از سوی کمیته ویژه شورای عالی امنیت ملی انجام شد، بی‌اساس بودن کامل ادعا‌های جنبش سبز در خصوص تعداد کشته شدگان حوادث انتخابات مشخص شد.

دستگیری فرزندان مقامات ارشد نظام

در جریان حوادث پس از انتخابات خبر‌های زیادی در خصوص دستگیری و یا زندانی شدن فرزندان مقامات مختلف نظام منتشر شد که طیف وسیعی از افراد را در بر می‌گرفت. اما از جمله اخباری که در این خصوص توسط جنبش سبز مطرح شد، دستگیری پسر علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی در آشوب‌های مربوط به روز عاشورا بود. اولین خبر در این خصوص توسط سایت جرس منتشر شد و البته این بار توسط یکی از سایت‌های اصولگرا به نام «صراط نیوز» مورد تایید قرار گرفت.

در متن این خبر آمده بود که فرزند علی لاریجانی پس از اغتشاشات مربوط به روز عاشورا، به مدت 24 ساعت بازداشت بوده است و پس از آنکه هویت وی برای نیروهای نظامی محرز شد وی را آزاد کردند. در این اخبار همچنین ادعا شده بود که این پسر جوان در جریان راهپیمایی روز قدس نیز دستگیر شده بود.

انتشار این خبر همزمان شد با حضور سفر لاریجانی به اوگاندا، در ابتدا پاسخ رسمی دریافت نکرد؛ اما بالاخره پس از چند روز اداره اطلاعات و اخبار مجلس شورای اسلامی با صدور بیانیه‌ای این خبر را تکذیب کرد. در متن این بیانیه چنین آمده بود: نظر به انتشار خبر مجعول و غیرواقعی دستگیری فرزند دکتر علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی در جریان حوادث عاشورای تهران توسط نیروی انتظامی در برخی رسانه ها، ضمن تکذیب این خبر اظهار می‌دارد اصل و اساس این شایعه به دور است و تنها در جهت ایجاد تشویش در جامعه منتشر شده است. انتشار این تکذیبیه رسمی به عنوان نقطه پایانی بر تمام شایعات تلقی می‌شود و دروغ بودن آن مشخص می‌شود.

دستگیری فرزند اسماعیل قاآنی از سرداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز یکی دیگر از شایعاتی بود که توسط وبلاگ‌ها و سایت‌های سبز منتشر شد. در این اخبار ادعا شده بود که فرزند اسماعیل قاآنی از سوی دستگاه‌های امنیتی دستگیر شده است. در این اخبار فرزند سردار قاآنی دانشجوی رشته مهندسی برق دانشگاه آزاد مشهد و فاقد هر گونه فعالیت سیاسی عنوان شد. اما به فاصله کوتاهی مشخص می‌شود که سردار قاآنی هیچ فرزندی در این سن ندارد و تمام فرزندان او نیز در مقطع دبیرستان و راهنمایی در حال تحصیل هستند. از طرف دیگر فرزندان نوجوان و خردسال سردار قاآنی از حفاظ قرآن و دلبسته به نظام اسلامی هستند.

خبر دیگری که در این خصوص از سوی پایگاه‌های اینترنتی جنبش سبز منتشر شد، مربوط به واکنش صادق آهنگران نسبت به برخی از وقایع پس از انتخابات بود که به نقل از فرزند وی محمد علی آهنگران منتشر شد. منبع اصلی این خبر، نظر خصوصی وی در وبلاگ محمد نوری زاد ذکر می‌شود. اما به فاصله ای کوتاه هم صادق آهنگران و هم فرزندش با صدور اطلاعیه هایی و ارسال آن به مطبوعات، منکر وجود چنین واکنش‌هایی می‌شوند و آن را حاصل خیال پردازی‌های یک عده خاص عنوان می‌کنند.

البته در جریان حوادث پس از انتخابات شایعاتی با بعد کمتر در خصوص فرزندان سایر مقامات هم منتشر شد که دروغ بودن این اخبار نیز به سرعت اثبات شد.

تقلب در انتخابات

بزرگترین دروغ فتنه سال 88 تقلب در انتخابات بود. طرح ادعای تقلب در انتخابات از سوی موسوی و کروبی سبب بدعتی تاریخی در انتخابات‌های برگزار شده پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی شد.

گرچه بررسی تمام ادعاهای میر حسین موسوی در خصوص تقلب خارج از حوصله این متن است، اما بررسی برخی از ادعاهای وی همچون استدلال بر مبنای نظرسنجی‌های پیش از انتخابات و گزارش‌های ادعایی محرمانه جمهوری اسلامی، عدم پلمپ صندوق‌ها قبل از رای‌گیری و تخلفات صورت گرفته در صندوق‌های سیار همگی نشان از ادعاهایی دارد که یا در پس آن اطلاعات نادرست و توهم است و یا ره به همکاری با بیگانه و توطئه می‌برد. در هر صورت بررسی غالب این ادعاها و پاسخ روشن و صریح وزارت کشور و شورای نگهبان می‌تواند زمینه روشنی از پوچ بودن این ادعاها را فراهم کند. هر چند که میرحسین موسوی حاضر نشد به آرای کمیته حل اختلاف که از ریش سفیدان دو طرف گرد آمده بودند، وقعی بگذارد و به پیشنهاد شورای نگهبان برای بازشماری آرا نیز کاملا بی توجه بود. باید گفت ادعای تقلب در انتخابات همان قدر توخالی و دروغ بود که ادعاهای جنبش سبز در خصوص تعداد کشته شدگان، تجاوز و دستگیری‌ها توخالی بود.

آنچه گذشت گوشه ای از دروغ هایی بود که فتنه سال 88 بر پایه آن استوار شده بود. مروری بر این اخبار و هزاران خبر دیگر در فضای بی‌کنترل رسانه‌های جدید به راحتی ما را به این نکته رهنمون می‌شود که در پس این هیاهوی بزرگ جایی در ینگه دنیا گروهی نشسته بودند و از کاه برای ملت ما کوه می ساختند. داستان‌هایی مهیج که خالی از حقیقت بودند و جنبش بر پایه دروغ به مانند خانه ای است بر آب.

به گزارش پایگاه «یک بیست»‌ نشست هم اندیشی اساتید با عنوان «آدرس غلط» و اعلام دلواپسی از گره زدن چرخ زندگی مردم به مذاکرات هسته‌ای که به همت کمیته صیانت از منافع ملی ایران برگزار شد، با قرائت بیانیه و اهدای نمادین جایزه های آدرس صحیح و آدرس غلط پایان یافت.

adres-jaieze-1

متن این بیانیه به شرح زیر است:
تجربه دنیا و تاریخ معاصر کشورمان نشان دهنده آن است که اصلاح اقتصاد و چرخیدن چرخ زندگی مردم و صنعت کشور از یک سو اتکا به ظرفیت های درونی کشور و از سوی دیگر بستگی به رفع ضعف ها و اصلاح ساختارها و ساز و کارهای معیوبی دارد که فرصت ایجاد بحران یا اعمال فشار را برای زیاده خواهان و دشمنان فراهم می کند. طرح ضرورت اقتصاد بدون نفت و مقاوم از جانب رهبر معظم انقلاب بیانگر همین نیاز واقعی است که عدم اجرای آن تداوم آشفتگی و بحران در اقتصاد، صنعت و زندگی مردم را به دنبال داشته و فرصت فشار را برای دشمن فراهم کرده است تجربیات تلخ دهه ۷۰ نمونه ای روشن از آسیب های عدم مقاوم شدن اقتصاد است.

بعد از تاکیدات رهبر معظم انقلاب بر ضرورت این اصلاح در طول دهه های گذشته که در سه سال اخیر با محوریت اقتصاد مقاومتی مطرح و در نهایت در قالب سیاست های اقتصاد مقاومتی نمود یافت- بسیاری از مسئولان به ویژه مسئولان اجرایی زبان به ستایش سیاست ها گشوند و بر ضرورت اجرای آن تاکید کرده اند.

مشاهده عدم حرکت در این مسیر یا حتی گام برداشتن برخلاف جهت آن از جانب برخی مسئولان و گره زدن چرخ زندگی مردم و صنعت کشور به آن سوی مرزها به ویژه مذاکرات هسته ای، موجب دل نگرانی و دل واپسی بابت تضییع منافع ملی به دلیل ندانستن ها، ناتوانی ها یا خدایی ناکرده نخواستن های بعضی از مسئولان شده است امری که در صورت تداوم می تواند علاوه بر تخریب بنیان های اقتصاد و صنعت کشور، فرصت بیشتری را برای قدرت های خارجی به منظور فشار بر کشور و در نهایت تکرار تجربیاتی نظیر عراق و لیبی و قطع نامه ۵۹۸ فراهم کند.

براین مبنا کمیته صیانت از منافع ملی ایران لازم می داند با بررسی آدرس های صحیح و غلط در عملکرد مسئولان از تکرار تحمیل شرایط بحرانی توسط کاسبان تسلیم، سو مدیریت ها و برداشت های غلط، به مردم و رهبری جلوگیری کند.

15

کمیته صیانت از منافع ملی ایران در گام اول به بررسی عملکرد کلان مسئولان دولتی همت گماشته است. قابل ذکر است که این گزارش در برگیرنده همه اقدامات اقتصادی دولت نیست و براساس شاخص تکیه بر ظرفیت های درونی کشور و اصلاح ساختارهای معیوب، مهمترین اقدامات دولتمردان در این حوزه خاص را شامل می شود.

 

آدرس‌های صحیح
از این رو براساس شاخصه های فوق بعضی از اقدامات دولتمردان حرکت های صحیحی بوده است که نیاز به تداوم، تعمیق، و تسری به سایر حوزه ها دارد. براین اساس تندیس آدرس صحیح تقدیم می شود:

03
۱- به خاطر توجه به حمایت از تولید ملی و حرکت در راستای خود کفایی در تامین کالاهای اساسی و مشخصا گندم (که در قالب اعلام به موقع و مناسب قیمت خرید تضمینی گندم نمود یافت)، پیگیری طرح مقام معظم رهبری برای احیای ۵۵۰ هزار هکتار از اراضی استان خوزستان، پافشاری برای ابلاغ آیین نامه اجرایی قانون انتزاع وظایف بازرگانی بخش کشاورزی (با وجود آن که متاسفانه شرکت بازرگانی دولتی ایران با پیگیری وزارت صنعت، معدن و تجارت از این ابلاغیه خارج شد) و توجه به مکانیزاسیون کشاورزی؛ محمود حجتی وزیر جهاد کشاورزی. شایان ذکر است علی رغم این موارد مثبت اقدام بسیار نگران کننده ای در واردات گوشت گوسفند پس از فاز دوم هدفمندی یارانه ها با ادعاهایی نظیر کنترل بازار صورت گرفته که موجب در خطر قرار گرفتن تامین این کالای اساسی و دچار شدن به وضعی مشابه آن چه اکنون در بازار گوشت مرغ و گاو در کشور مشاهده می شود که ضرورت دارد مورد اصلاح فوری قرار بگیرد.

06
۲- به خاطر تداوم اجرای طرح برچسب اصالت و سلامت (معادل طرح شبنم در نظام سلامت که با ایجاد شفافیت تا حد زیادی مانع قاچاق دارو شده است) و حل مشکلات حاد دارو در سال گذشته؛ وزارت بهداشت می توانست مورد تقدیر قرار گیرد اما به دلیل بعضی اقدامات نادرست نظیر اجرا نکردن نظام ارجاع با محوریت پزشک خانواده برای کاهش هزینه های درمانی و حفظ سلامت مردم، اجرا نکردن قانون تمام وقتی پزشکان، افزایش نامتعادل تعرفه های درمان و …. تنها معاونت و سازمان غذا و داروی وزارت بهداشت شایسته تقدیر به عنوان آدرس صحیح شناخته می شود.

۳- به خاطر تداوم روند مثبت گذشته و زمینه سازی به منظور رشد درون زای علم و فناوری که در قالب هایی نظیر تداوم برگزاری نمایشگاه تجهیزات ساخت داخل، تلاش در جهت صدور ضمانت نامه های بانکی به شرکت های دانش بنیان و آغاز اجرای قانون حمایت از شرکت های دانش بنیان صورت گرفت؛ دکتر سورنا ستاری معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری.

 

آدرس های غلط

به علت تصمیمات و اقداماتی که دامن زدن به نگاه برون زا برای حل مسائل کشور و ایجاد آسیب در ساختارهای موجود را به همراه داشته‌اند، تندیس آدرس غلط تقدیم می شود:

IMG_6712IMG_6691

۱- به دلیل قطع تولید بنزین پتروشیمی‌های داخلی و افزایش واردات بنزین آن هم بدون کیفیت و با استاندارد پایین‌تر یورو ۴ (که خطر وابستگی دوباره به اروپا و امکان وارد آوردن دوباره آن‌ها به کشور را نیز فراهم می‌آورد)، هم چنین امید داشتن به بازگشت شرکت‌های نفتی بزرگ خارجی و در خطر قرار گرفتن کشور به خاطر تعلل در گزارش فساد پرونده کرسنت (که می تواند موجبات خسارت حداقل دو برابر دستاوردهای فرضی معاهده ژنو را فراهم آورد)؛ مهندس بیژن نامدار زنگنه وزیر محترم نفت.

۲- به دلیل عدم نظارت موثر بر عملکرد بانک‌ها در مواردی مثل شرکت در سوداگری و مسیرهای موازی تولید و خلق پول، حمایت از شرکت داری بانک‌ها، عدم حذف یا جایگزینی ارز واسط، شانه خالی کردن از مسئولیت در برابر موسسات مالی و اعتباری و تنها اکتفا به تذکر به منظور عدم استفاده از نام بانک مرکزی به عنوان ناظر بر آن‌ها، تحرک در راستای ایجاد وابستگی اقتصاد ایران به سازمان‌های اقتصادی تحت فرمان نظام سلطه در قالب بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، دکتر ولی الله سیف رئیس محترم بانک مرکزی. گرچه این تصمیمات مختص شخص ایشان نیست و در مواردی حکایت از جمع بندی‌های اشتباه مدیران و سیاست‌گذاران اقتصادی دولت دارد و در ماه‌های اخیر در مواردی مانند درخواست نسخه توسط وزیر اقتصاد از بانک جهانی، مذاکرات با صندوق بین المللی پول و پیگیری پیشنهادات آن مشاهده شده است.

07

۳- به دلیل دامن زدن به عدم شفافیت با حذف طرح های شبنم، ایران کد، پیمان سپاری ارزی و ستارش بدون ارائه جایگزین و در خطر قرار دادن تولید ملی با لغو ممنوعیت واردات کالاهای اولویت دهم، مهندس نعمت زاده وزیر محترم صنعت معدن و تجارت.

08

۴- به دلیل از بین بردن فرصت ایجاد اشتغال با ظرفیت درون زا و توقف طرح مسکن مهر و بی برنامگی برای تامین مسکن به مثابه نیاز اصلی مردم و صنعت پیشران سایر صنایع، دکتر آخوندی وزیر محترم راه و مسکن و شهرسازی.

09

۵- به دلیل پیگیری عضویت ایران در کنوانسیون برن و پذیرش قانون کپی رایت بین المللی بدون ایجاد زمینه های لازم و در نتیجه ایجاد زمینه خود تحریمی در شرایط تحریم، ایجاد انحصار، خروج ارز از کشور، ایجاد فرصت اعمال سلطه متخاصمین علیه کشور؛ دکتر علی جنتی وزیر محترم فرهنگ و ارشاد به نمایندگی از کمیسیون فرهنگی دولت. الحاق به این کنوانسیون به خاطر نگاه بخشی و جزیی نگرانه و به نام حمایت از آثار فرهنگی ایرانیان در خارج از کشور در حوزه فرهنگ زمینه ساز ضرر عمومی برای ملت ایران در اقتصاد را می تواند فراهم بیاورد.

10

۶- به دلیل عدم تکیه بر توان داخلی و واردات محوری و جایگزین خرید راکتور دوم بوشهر به جای ساخت داخلی آن برخلاف روند گذشته، توقف پیشرفت جمع زیادی از صنایع به علت توقف پیشرفت صنعت هسته ای به مصالح صنعت پیشران با توقف پیشرفت راکتور آب سنگین اراک (که سبب رشد چشم گیر فضای داخلی در حوزه های مختلف شده بود)، هم چنین عدم راه اندازی ۸ هزار سانتریفیوژ آماده (حتی قبل از توافق ژنو)، بر هم زدن ثبات مدیریتی و رویکرد غیر سیاسی در حوزه هایتک با تغییر هیئت مدیره غنی سازی، دکتر علی اکبر صالحی معاون محترم رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی. گرچه بخشی از این تصمیمات فراتر از ایشان در دولت و تیم مذاکره کننده اتخاذ شده است، اما بسیاری از آن ها به مذاکرات هسته ای مربوط نبوده است.

11

 


دکتر فواد ایزدی، کارشناس مسائل آمریکا و عضو هیئت علمی دانشکده مطالعات جهان، در نشست دیپلماسی هسته‌ای که صبح امروز در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد، در پاسخ به این سوال که مهم‌ترین مساله مذاکرات هسته‌ای این است که ایا رئیس جمهوری آمریکا امکان لغو تحریم‌های نفتی و بانکی را در توافق اصلی دارد، اظهار داشت: رئیس جمهور آمریکا امکان لغو تحریم‌های نفتی و بانکی را ندارد چرا که این تحریم ها از سوی کنگره آمریکا وضع شده است.

وی افزود: ما چهار مورد تحریم داریم که برخی از ان ها از سوی کنگره آمریکا، تعدادی به دستور رئیس جمهور امریکا، از سوی سازمان ملل و برخی اتحادیه اروپا وضع شده است، انچه مسلم است این است که باید بدانیم مباحث هسته‌ای باید به صورت داد و ستد باشد و این معامله اگر از سوی هر دو طرف انجام شود، درست و منطقی خواهد بود.

عضو هیئت علمی دانشکده مطالعات جهان با بیان این که باید دغدغه ما در مذاکرات، برداشتن تحریم‌هاست، تصریح کرد: دغدغه ما در مذاکرات با توجه به منافع جمهوری اسلامی برداشتن تحریم‌ها بود، لازم به ذکر است که با بررسی تحریم وضع شده علیه ایران، مشکل سازترین تحریم موجود، تحریم‌های اعمال شده از سوی کنگره امریکا در خصوص منابع نفتی و بانکی است.

وی اضافه کرد: هدف از اعمال تحریم‌ها به گفته طرف مقابل، بازگرداندن ایران به پای میز مذاکرات و اعمال محدودیت در برنامه هسته‌ای تهران بوده است، در توافق ژنو، هر کجا کلمه تحریم امده است، منظور تحریم هسته‌ای است. اگر توافق جامع اتفاق بیفتند بر اساس توافق نامه ژنو، دستاورد آن قطعا برداشتن تحریم‌های هسته ای خواهد بود و سایر تحریم ها مانند تحریم‌های نفتی و بانکی تاثیری نخواهد داشت.

ایزدی با بیان این که در تحریم‌های وضع شده از سوی کنگره آمریکا چیزی به عنوان تحریم‌ هسته‌ای وجود ندارد، خاطر نشان کرد: در میان گفته های طرف مقابل شاهد بودیم وندی شرمن معتقد است تحریم‌های کنکونی ایران، برای مباحث حقوق بشر و مسائل تروریست است و این تحریم‌ها به گفته آن ها ارتباطی به مباحث هسته ای ندارد.

وی افزود: در توافق ژنو به ایران وعده داده شد، تا در صورتی که توافق نهایی، در خصوص برنامه هسته ای صورت گیرد، تحریم های هسته ای علیه ایران لغو خواهد شد با این حال لغو تحریم‌ها از سوی آمریکا، عاملی مهم در کاهش فشارهای اقتصادی بر ایران محسوب می شود اما در ترجمه متن توافق ژنو که از سوی وزارت خارجه ارائه شد، واژه هسته‌ای در پسوند کلمه تحریم‌ها از قلم افتاده است.

این کارشنا مسائل آمریکا با تاکید بر این که لغو و پایان تحریم ها از سوی آمریکا کار چندان ساده ای نیستف خاطر نشان کرد: زیرا اگر چه رئیس جمهور آمریکا می تواند برای مدت کوتاهی بیشتر تحریم ها را به صورت موقت لغو کند، اما در بسیاری از موارد پایان تحریم ها مستلزم تایید کنگره است و از سوی دیگر تحریم های اعمال شده برضد ایران در سه حوزه تروریسم، حقوق بشر و برنامه هسته ای صورت پذیرفته که در صورت حصول توافق نهایی، تنها تحریم های هسته ای لغو خواهد شد.


صبح روز سه شنبه دکتر محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه کشورمان برای شرکت در همایش «دیپلماسی هسته ای» به دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی رفت و در جمع اساتید و دانشجویان این دانشگاه درباره آخرین تحولات پرونده هسته ای ایران سخنرانی کرد.

دکتر ظریف در این همایش طی اظهاراتی ضمن دفاع از عملکرد دولت یازدهم در عرصه دیپلماسی هسته ای در یک یک سال و نیم گذشته بخش اعظمی از وقت خود را به تبیین «دستاوردهای ایران» طی این مدت اختصاص داد.
اما در شرایطی که شاید بسیاری از دانشجویان و اساتید حاضر در این همایش انتظار داشتند تا از زبان وزیر امور خارجه کشورمان به عنوان سکاندار اصلی دستگاه دیپلماسی ایران، «دستاوردهای عینی» و مشخص مذاکرات ۱۸ ماه گذشته را بشنوند، توجه در محورهای اصلی سخنان آقای ظریف نشان می دهد عمده اظهارات وی بیان «کلیات» و اظهارات «شعارگونه» ای است که تحت هر شرایط می توان با استناد به آنها، به عنوان «دستاوردهای هر مذاکره و گفتگویی» یاد کرد و عجیب تر آنکه در صحبتهای آقای ظریف هیچ اشاره ای به آنچه که از قبل به عنوان وعده های مذاکراتی از جمله «لغو تحریم ها» خبر داده شده بود، سخنی به میان نیامد.
به عنوان مثال، وزیر خارجه در بخشی از سخنانش در راستای تشریح آنچه که دستاوردهای مذاکرات در یک سال و نیم گذشته نام گذاری کرد، گفت:
«شرایطی که به صورت ظالمانه از سوی برخی بازیگران در صحنه بین‌المللی در دنیا بر جمهوری اسلامی تحمیل شده و ما آن را به صورت کلی پروژه ایران هراسی و اسلام هراسی معرفی می‌کردیم به شدت خدشه دار شده و رو به زوال است و رنگ و بوی خود را از دست داده است.»
این اظهارات در حالی از سوی آقای ظریف به عنوان یک دستاورد برای مذاکرات هسته ای بیان شده است که مشخص نیست دقیقا با چه معیاری می توان امروز ادعا کرد پروژه ایران هراسی و اسلام هراسی از بین رفته است؟
آیا انتساب جنایات داعش توسط رسانه های بین المللی به اسلام و یا ادعای مقامات آمریکا و اروپا مبنی بر تلاش ایران برای ساختن بمب اتمی که همچنان مانند گذشته بیان می شود، در یک سال و نیم گذشته متوقف شده است؟ و اساسا آیا غرب بنای پایان دادن به دروغ های رسانه ای خود علیه اسلام و ایران را دارد؟ یا در هر صورت، بیان این ادعاهای دروغین بخشی از سیاست ثابت رسانه ای طرف مقابل برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران بوده و خواهد بود؟
وزیر خارجه در بخش دیگری از سخنانش نیز با بیان اینکه «جمهوری اسلامی ایران یک الگوی رفتاری نشان داده که در آن برخورد و مواضع منطقی و مسئولانه، ویژگی‌های این الگوی رفتاری است»، دستاورد دیگر مذاکرات را «روشن دانستن افق آینده برای ایران» دانست.
همانطور که پیداست این بخش از سخنان آقای ظریف نیز بیش از آنکه حاوی بیان دستاورد واقعی و عینی مذاکرات ۱۸ ماه گذشته باشد، بیشتر شبیه بیانیه و شعارهای کلی است که هر فرد و گروهی می تواند با استناد به آنها، از موفقیت و کسب دستاورد در مذاکرات سخن بگوید و واقعا مشخص نیست روشن دانستن افق آینده یا ارائه الگویی از مواضع منطقی در مذاکرات دقیقا با چه معیارهایی قابل اندازه گیری و استناد هستند؟
آقای ظریف در ادامه بیان دستاوردهای مذاکرات پر چالش یک سال و نیم گذشته برای مردم ایران، گفت: «هیچ کس دیگر نمی‌‌تواند بر طبل جنگ علیه این مردم بکوبد.» و این ادعا نیز در حالی است که به نظر می رسد وزیر خارجه کشورمان اطلاعات دقیقی از مواضع گستاخانه و جنگجویانه مقامات امریکایی طی ماه های گذشته علیه ایران ندارد، چنانچه بعد از توافق ژنو تا کنون نزدیک به ده مورد، آمریکایی ها با تاکید بر روی میز بودن «همه گزینه ها» صراحتا از تهدید نظامی علیه مردم ایران سخن گفته اند. (اینجا را بخوانید)
جدول تهدیدات نظامی آمریکا علیه ایران بعد از توافق ژنو تا تاریخ ۵ بهمن ۹۲
وزیر امور خارجه کشورمان همچنین در بخش دیگری از سخنانش با تاکید بر اینکه بوسیله مذاکرات یک سال و نیم گذشته «فضای امنیتی علیه ایران پاشیده»، «احترام ایران افزایش یافته» و «بنگاه‌های اقتصادی برای آمد صف کشیده‌اند»، این موارد را به عنوان دستاوردهای مذاکرات هسته ای نام برد اما از آنجایی که برای هر یک از این موارد، مثالهای نقض متعددی وجود دارد، طبیعی است پذیرفتن این موارد به عنوان «دستاوردهای مذاکرات هسته ای» بیش از هر چیز به مثابه شوخی با افکار عمومی است، چرا که همچنان بسیاری از شرکت های جهانی به خاطر همکاری های کوچک اقتصادی با ایران توسط آمریکا مورد تحریم قرار می گیرند و از طرف دیگر اهانت های پی در پی مقامات آمریکایی علیه ایران ادامه دارد، چنانچه چندی قبل وندی شرمن معاون وزیر خارجه آمریکا در اظهاراتی عجیب اعلام کرد در DNA  ایرانیان ژن فریبکاری وجود دارد! و بعد از وی نیز مشاور و حامی اصلی مالی اوباما مردم ایران را «حرام‎زاده» خطاب کرد.
در هر صورت به نظر می رسد اظهارات کلی، مبهم و شعارگونه آقای ظریف در دانشگاه علامه بیش از هر زمان دیگر گویای این است که واقعا مذاکرات یک سال و نیم گذشته در عمل دستاورد مشخص، ملموس و با ارزشی برای مردم ایران نداشته و در این میان حتی ضررهای بزرگ و بعضا جبران ناپذیری نیز داشته است که اولین آن، رسمیت بخشیدن به روحیه قلدرمآبانه و زورگویانه آمریکاست که در عین تحریم ایران، پای میز مذاکره نیز توانسته بسیاری از دستاوردهای هسته ای ایران را به تعلیق بکشاند.
از طرف دیگر، متهم شدن ایران به «تذبذب» در میان بسیاری از مردم جهان به خاطر مذاکره با آمریکا پس از سه دهه مقاومت، خسران بزرگ دیگری است که مشخص نیست چگونه می توان آن را با مذاکرات بی فایده یک سال گذشته جبران کرد و همچنین پابرجا بودن تحریم ها و ادامه زیاده خواهی آمریکا همزمان با ادبیات تند و گستاخانه مقامات این کشور علیه مردم ایران، باعث شده تا امروز کمتر انسان واقع بین و منصفی به حل مشکلات کشور توسط مذاکرات هسته ای خوش بین باشد، چه رسد به آنکه برای آن دستاوردی نیز قائل باشد.
همچنین در حالی جمهوری اسلامی ایران در سایه مذاکرات بی فایده یک سال و نیم گذشته مجبور به تعلیق بسیاری از دستاوردهای هسته ای خود شده و حتی اورانیوم های غنی شده ۲۰% خود را اکسید کرده که بدون تردید بازگشت به این نقطه و از سرگیری مجدد فعالیت های هسته ای و انباشت مجدد اورانیوم غنی شده ۲۰%، مستلزم گذشت ماه ها زمان و هزینه مجدد است و با این اوصاف حتی بهانه لازم برای شروع مجدد این فعالیت ها نیز دیگر مثل گذشته برای طرف مقابل اقناع کننده نیست چرا که اگر به عنوان مثال ایران در سال ۸۹ با این استدلال که به غنی سازی ۲۰% برای رفع احتیاج راکتور تهران نیاز دارد تا بتواند از آن برای حل مشکلات بیماران خاص استفاده کند، دیگر نمی تواند با این استدلال کار خود را مجددا آغاز کند چرا که اگر به چنین دستاوردی نیاز داشته، پس چرا یک بار بخش زیادی از آن را تبدیل به سوخت کرده است؟!
از سوی دیگر باید توجه داشت که اطلاعات از دست رفته در جریان بازرسی های بیش از حد و خارج از عرف مذاکرات یک سال ونیم گذشته آژانس به خارج از کشور نیز از نکات قابل توجهی است که دیگر تحت هیچ شرایطی جبران پذیر نیست و براستی باید از وزیر خارجه محترم کشورمان پرسید چگونه می توان در برابر این همه دستاورد برای آمریکا و اروپا در سایه مذاکرات هسته ای ۱۸ ماه گذشته، با بیان برخی جملات کلی، کلیشه ای و شعاری مدعی شد «افق روشن برای آینده» یا «متوقف شدن پروژه ایران هراسی» جزو دستاوردهای بزرگ این مدت بوده است؟ آیا اساسا «لغو تحریم ها» می تواند روزی جزو دستاوردهای تیم مذاکره کننده هسته ای کشورمان باشد یا قرار است به اسم رسیدن به این نقطه، بیان برخی کلیات و شعارها افکار عمومی را سرگرم سازد و نقطه اصلی مورد انتظار مردم که لغو همه تحریم ها در سایه مذاکرات هسته ای است، هیچ گاه رخ ندهد؟

برنامه روز گذشته بسیج دانشجویی دانشگاه تهران با جنجال آفرینی برخی افراد به حاشیه کشیده شد.

به گزارش پایگاه 598 ، سایت خبرنامه دانشجویان نوشت: روز گذشته حسین شریعتمداری به دانشگاه تهران رفت تا در برنامه ای که بسیج دانشجویی تدارک دیده بود، سخنرانی کند، اما این برنامه با جنجال آفرینی تعداد معدودی به حاشیه کشیده شد.

به گفته دانشجویان حاضر در این جلسه انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران به صورت سازماندهی شده در این جلسه حضور داشتند و تلاش کردند تا این برنامه را بهم بزنند.

یک تشکل دانشجویی در دانشگاه تهران پیرامون وقایع دیروز نشریه ای با تیتر «چند می گیری برنامه بهم بزنی؟!» منتشر کرده است. اشاره این نشریه به فرافکنی های انجمن تهران در برنامه های مختلف است که در ادوار این انجمن نیز به خصوص در فتنه 88 سابقه داشته است.

در ذیل تصاویری از اغتشاش آفرینی اعضای انجمن تهران در برنامه دیروز مشاهده می کنید.

 

 

حضورادوار انجمن تهران در تجمعات غیرقانونی ایام فتنه 88 در دانشگاه تهران/ تصاویر مربوط به 13 آبان 88



مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)


مراسم تشییع انوشیروان ارجمند (+عکس)

کاهش نرخ سود بانکی متناسب با کاهش تورم در حالی از ماه‌های پیش توسط برخی مسئولان و اقتصاددانان مطرح شده که رئیس جمهور روز گذشته به شورای پول و اعتبار تکلیف کرده، همگام شدن نرخ سود با کاهش تورم را آرام آرام انجام دهد.
به گزارش پایگاه 598 به نقل از تسنیم، چند ماه قبل که بانک‌های دولتی و خصوصی با مجوز بانک مرکزی نرخ سود بانکی را تغییر دادند استدلالشان این بود که نرخ سود باید متناسب با تورم باشد و همین شد که رسماً اجازه گرفتند نرخ ها را تغییر دهند هرچند که قبل از آن بی اجازه دستی در نرخ ها برده بودند.

با همین استدلال نرخ سود سپرده های بانکی ۲۲ درصد و سود تسهیلات غیر مشارکتی نیز حداکثر ۲۲ درصد تعیین شد اما بعد از گذشت چند ماه از این تغییر نرخ، روایت رسمی دستگاه‌های مربوطه از جمله بانک مرکزی و مرکز آمار حکایت از کاهش نرخ تورم داشت و دارد و همین باعث تشدید زمزمه تغییر مجدد نرخ سود شد.

این زمزمه ها البته با همان استدلالی مطرح شدند که پیش از آن از سیاست افزایش نرخ سود حمایت می کرد؛ بنابراین زمانی که نرخ تورم سیر نزولی را در پیش گرفت اقتصاددانان اعلام کردند که الان زمان تغییر نرخ سود بانکی است چراکه تورم کم شده و طبق اعلام دولت کمتر هم می شود.

همین باعث شد تا مردان اول تصمیم گیر در حوزه پولی و بانکی هم در ردیف اقتصاددانان قرار گیرند و تاکید کنند که در زمان کاهش نرخ تورم باید نرخ سود تعدیل شود. البته موضوع فقط به اظهار نظر ختم نشد چراکه طبق اعلام ولی الله سیف رئیس کل بانک مرکزی تیمی مامور رسیدگی به این موضوع شده و گزارشاتی توسط بخش اقتصادی و کارشناسی بانک مرکزی در مورد نرخ سود تسهیلات در حال تهیه است که به شورای پول و اعتبار ارایه خواهد شد.

البته بانک مرکزی تأکید کرده ملاک برای تعیین نرخ سود بانکی تورم ۱۲ ماهه شامل تورم میانگین، نقطه به نقطه و ماهانه است و با همین سیاست‌ هم ولی الله سیف کارگروه ویژه‌ای را مسئول رسیدگی به تعیین نرخ سود بانکی کرده است.

این اظهارات در حالی بود که عبدالناصر همتی رئیس شورای هماهنگی بانک های دولتی چند ماه پیش تأکید کرده بود، در تعیین نرخ سود باید تورم انتظاری ملاک قرار گیرد و برای ارزیابی تورم انتظاری هم باید چند ماهی صبر کرد.

همتی البته در این گفت‌وگو تلویحاً اشاره کرد که تغییر نرخ سود بانکی فعلاً منتفی است و احتمالا یکی دو ماه آینده در اینباره تصمیم گیری جدی خواهد شد.

اما قبل از همتی یکی از معاونان بانک مرکزی هم در سخنانی تامل برانگیز گفته بود که تغییر نرخ سود در حد حرف است و چیزی به شورای پول و اعتبار نرفته است. این اظهارات درحالی از سوی تهرانفر طی ماه های اخیر مطرح شد که در همان مقطع مقامات ارشد پولی به دفعات از تغییر نرخ سود بانکی همزمان با کاهش نرخ تورم سخن می گفتند.

معاون نظارتی بانک مرکزی در پاسخ به پرسشی مبنی بر "طی هفته‌های اخیر به‌دفعات از سوی رئیس کل بانک مرکزی و وزیر اقتصاد شاهد اظهاراتی مبنی تغییر نرخ سود بانکی در شورای پول و اعتبار هستیم، آیا بناست در هفته‌های آتی نرخ سود تغییر کند؟"گفته بود: سود سپرده‌ها به‌خاطر تورم نزولی باید مجدداً بررسی شود اما الآن تصمیمی نداریم و چیزی در دستور کار شورای پول و اعتبار ندیده‌ایم.

وی افزود: اینکه روشی را برای تغییر نرخ سود به شورای پول و اعتبار ببریم مطرح نیست. هنوز چیزی در این خصوص روی کاغذ نیامده و آنچه گفته شده است در حد حرف است.

تهرانفر در پاسخ به پرسش دیگری مبنی بر "نمی‌خواهید طرحی را برای تغییر نرخ سود به شورا ببرید؟" گفته بود: فعلاً خیلی زود است که بخواهیم این کار را بکنیم چراکه باید منتظر ادامه روند تورم باشیم.

ولی الله سیف رئیس کل بانک مرکزی اواخر مهرماه در حاشیه جلسه هیات دولت در خصوص تجدید نظر در نرخ سود بانکی متناسب با کاهش تورم بیان داشت: این مسئله در دستور جلسه شورای پول و اعتبار است و حتما نرخ‌ها متأثر از واقعیت‌های تورم خواهد شد، طبیعی است که خود بازار این عکس العمل را نشان خواهد داد و البته خود بانک مرکزی به این موضوع جهت می‌دهد.شورای پول و اعتبار هم با گزارشی که در حال تهیه است به این مسئله به صورت تسهیل برای کاهش عمومی نرخ ها در نظام بانک جهت خواهد داد که البته نرخ ها نباید به صورت دستوری باشد و حتما بانک‌ها در این مسیر حرکت خواهند کرد.

اظهارنظرها در باره نرخ سود بانکی در آذرماه هم ادامه داشت و اکبر ترکان رئیس مناطق آزاد در جایی بر کاهش نرخ سود بانکی تصریح کرده بود و سیف رئیس کل بانک مرکزی هم در نشست اخیر خود با بانکی‌ها از رقابت آنها بر سر نرخ سود گله کرده بود؛ هرچند کمیجانی قائم مقام بانک مرکزی به تازگی اظهار داشته بود که معلوم نیست نرخ سود بانکی تا پایان سال تغییر کند.

در تازه ترین اظهارات، روز گذشته رئیس‌جمهور در جمع مدیران بانک مرکزی و بانک‌ها با بیان اینکه اگر مردم به دولت و سیاست‌های پولی اطمینان داشته باشند، در رونق تأثیرگذار خواهد بود، خواستار متناسب شدن نرخ بهره همگام با کاهش نرخ تورم شد و گفت: پرداخت تسهیلات با این نرخ سود به بخش تولید کشور نادرست است و معقول نیست و شورای پول و اعتبار و دستگاه‌های دیگر باید در این زمینه اصلاحات لازم را آرام آرام انجام دهند.



تعداد صفحات : 183

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |